راهی قدسی

اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم

راهی قدسی

اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم

راهی قدسی
کلمات کلیدی

seratehag.blog.ir

محمود شحات انور و یحیی الشرقاوی از تلاوت قرآن محروم شدند

شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

زندگینامه علامه طباطبایی

ارتباط قرآن و عاشورا در شش سکانس

مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»

مجموعه طرح «تایید مشروط برجام»

ضعف‌های خواص عصر امام حسین علیه السلام

حسین علیه السلام؛ رمز قیام موعود آخر الزمان است

پیام تسلیت در پی رحلت آیت‌الله خزعلی مفسرقرآن کریم

مراد جدی کلام خدا را چگونه بفهمیم؟

قاعده ی سیاق آیات و کاربردهای آن

حکمت ها و چراها در آیات قرآن

چرا قرآن به زبان های مختلف نازل نشد؟

تربیت ۱۷ حافظ کل و صد‌ها حافظ چند جزء قرآن در یک ساختمان کاه‌گلی

آیا درباره حقوق بشر آیاتی در قرآن هست

صله رحم در قرآن و حدیث

صله رحم در آیات قرآن

عید فطر در قرآن کریم

ماه مبارک رمضان

بهار انس با قرآن

ویژگی ها و آداب ماه رمضان

کسی که تاکنون نماز نخوانده است چگونه باید توبه کند

سرور شهیدان خرداد

خورشید فروزانی که از پس ابرها بر من حیات می بخشد

دیدار شرکت‌کنندگان در مسابقات بین‌المللی قرآن با رهبر انقلاب

3سنگی که از بهشت نازل شده اند!

مرارت ها و شهادت‌ امام کاظم علیه السلام

دین پیامبر (صلی الله علیه وآله)قبل از بعثت

علی علیه السلام در آینه قرآن

آخرین نظرات
یامن له الدنیاوالأخره

از روایات نقل شده از امام رضا علیه السلام، مقایسه پیامبر و امام و ذکر بیشتر صفات پیامبر براى امام استفاده مى شود. با کمک این روایات و تحلیل آنها ثابت مى شود که مقام امامت ویژه افرادى است که از بیشتر ویژگى هاى پیامبر برخوردار باشند. این گونه نیست که هر کسى با عنوان خلیفه و حاکم مسلمین و مانند آن، شایستگى جایگاه امامت را داشته باشد.

     این نوشتار مى کوشد با روش اسنادى و تحلیلى با توجه به روایات نقل شده از امام رضا علیه السلام دیدگاه ایشان در مقایسه پیامبر و امام را بررسى کند. نتیجه بررسى این پژوهش آن است که میان پیامبر و امام صفات مشترکى وجود دارد؛ مانند بندگى، برگزیده و نصب شدن، عصمت، علم الهى، حجت الهى و خلافت الهى و لازم الاطاعه بودن. در کنار این اشتراک، پیامبر و امام از لحاظ چگونگى ارتباط با فرشته تفاوت نیز دارند. همچنین امام (از لحاظ امام بودن) از پیامبر(از لحاظ پیامبر بودن) برتر است.

مقدّمه

یکى از مباحث مهم عقیدتى، ارتباط پیامبر و امام است و آن اینکه آیا میان آنان شباهت و تفاوتى وجود دارد یا نه؟ اهمیت و ضرورت مسئله از این بابت است که هرگاه اثبات شود امام همانند پیامبر است و امام باید صفات پیامبر را داشته باشد، افراد خاصى که داراى این صفات باشند، مى توانند امام شوند و هر کسى نمى تواند عهده دار امامت شود. در روایات نقل شده از امام رضا علیه السلام نیز مقایسه میان پیامبر و امام، و بیان بیشتر صفات پیامبر براى امام دیده مى شود. از این رو، با کمک این روایات، ویژگى ها و معیارهاى جانشینان پیامبر صلى الله علیه و آله روشن مى شود و صلاحیت افرادى که داراى این ویژگى ها نبوده و پس از رسول خدا صلى الله علیه و آلهعهده دار حکومت اسلامى شدند و به نام جانشینى ایشان حکومت را در دست گرفتند، زیرسؤال مى رود. ظاهرا امام رضا علیه السلام در زمان خویش که زمینه را براى طرح مباحث دینى فراهم دیدند، براى نشان دادن جایگاه امامت و به نوعى اظهار شایسته نبودن دیگران براى تصدى رهبرى در زمان حضور امام، بر بیان ویژگى هاى امام و ذکر بیشتر ویژگى هاى پیامبر براى امام تأکید داشتند.

     نگارنده با جست وجویى که در منابع گوناگون انجام داد، نوشته اى درباره این مسئله از دیدگاه امام رضا علیه السلام نیافت، از این رو، این تحقیق، پژوهشى نو به شمار مى رود.

     سؤال اصلى پژوهش این است که آیا مى توان پیامبر و امام را از دیدگاه امام رضا علیه السلاممقایسه نمود؟ سؤال هاى فرعى نیز عبارتند از: 1. اشتراک پیامبر و امام در چیست؟ 2. پیامبر و امام چه تفاوتى دارند؟ 3. آیا یکى از پیامبر و امام بر دیگرى برترى دارد یا نه؟

     این نوشتار براى پاسخ گویى به سؤالات یادشده، نخست معناى لغوى و اصطلاحى پیامبر و امام را بیان مى کند، سپس به اشتراک و ویژگى هاى مشترک پیامبر و امام مى پردازد و در پى آن، تفاوت پیامبر و امام را بیان مى کند و درپایان،برترى امام برپیامبر را ذکر مى کند.

1. تعریف پیامبر

در اصطلاح آیات و روایات، به پیامبر، «نبى» و «رسول» گفته مى شود. این دو اصطلاح در آیات به سه صورت به کار رفته است:

     الف) در برخى از آیات، «نبى» و جمع آن به صورت «انبیاء» یا «نبیین» ذکر شده است؛ مانند:

     ـ «فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ» (بقره: 213)؛

     ـ «لَّقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ فَقِیرٌ وَنَحْنُ أَغْنِیَاء سَنَکْتُبُ مَا قَالُواْ وَقَتْلَهُمُ الأَنبِیَاء بِغَیْرِ حَقٍّ.» (آل عمران: 181)

     ب) در برخى از آیات، «رسول» و جمع آن به صورت «رُسُل» ذکر شده است؛ مانند:

     ـ «یَوْمَ یَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَاذَاأُجِبْتُمْ»(مائده:109)؛

     ـ «وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُم بِالْقِسْطِ.»(یونس: 47)

     ج) برخى از آیات، هر دو تعبیر را ذکر کرده است؛ مانند:

     ـ «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ» (حج: 52)؛

     ـ «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصا وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیّا.»(مریم: 51)

     «نبى» بر وزن فعیل به معناى فاعل، از ریشه «نبأ» (خبر) است.1 پس «نبى» در لغت به معناى خبردهنده است و به پیامبر، «نبى» مى گویند از این جهت که از خدا خبرمى دهد.2 برخى از لغت شناسان، هر خبرى را «نبأ» نمى دانند،3 بلکه خبرى مى دانند که داراى فایده بزرگ باشد و با آن، علم یا گمان غالب پیدا شود و اگر خبرى این سه شرط را نداشته باشد، «نبأ» نمى گویند.4 با توجه به این معنا، «نبى» شخصى است که خبر از فایده بزرگى مى دهد و با آن، علم یا گمان غالب به مفاد سخن او پیدا مى شود.

     «رسول» به نظر برخى، از ریشه «رِسل» به معناى برخاستن با تأنّى است و «رسول» به معناى برخاسته است. واژه «رسول» گاهى به «پیام» اطلاق مى شود و گاهى درباره «شخص پیام آور» به کار مى رود.5 به نظر برخى دیگر، «ارسال» به معناى فرستادن و تسلیط، و «رسول» به معناى فرستاده شده است.6 «رسول» در اطلاق قرآن کریم و روایات به معناى فرستاده و پیام آور است.7

    در تفاوت میان «نبى» و «رسول» دیدگاه هاى گوناگونى وجود دارد.8 برخى از بزرگان معاصر عقیده دارند که از لحاظ مفهومى گرچه بین معناى لغوى «نبوت» و «رسالت» اشتراکى نیست، لکن با توجه به لازمه رسالت، مفهوم «نبوت» از مفهوم «رسالت»، اعم است. لازمه رسالت که داشتن پیامى از طرف خداست، این است که رسول، از آن پیام باخبر باشد. از لحاظ مصداقى، از آیات و روایات استفاده مى شود که نسبت میان «نبى» و «رسول»، عموم و خصوص مطلق است.9 از این رو، هر «رسول»، «نبى» است، لکن هر «نبى» «رسول» نیست. برخى از بزرگان مانند علّامه طباطبائى در تفاوت «نبى» و «رسول» عقیده دارند:

نبى کسى است که صلاح زندگى و مرگ مردم را براى آنان روشن مى کند، چه از اصول دین باشد و چه از فروع آن و این روشنگرى بر اساس اقتضاى عنایت الهى به هدایت مردم به سعادتشان است. رسول، آورنده رسالت خاص مشتمل بر اتمام حجت است، به گونه اى که مخالفت با او هلاکت یا عقاب را به دنبال دارد، همان گونه که مى فرماید: «لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»(نساء: 165) و از سخن خدا در فرق میان این دو بیش از مفاد لفظشان به حسب مفهوم، چیزى فهمیده نمى شود. و لازمه این فرق، آن است که میان خدا و بندگانش براى نبى، شرافت علم به خدا و آنچه نزد اوست، وجود دارد.10

در روایتى از امام رضا علیه السلام در فرق میان «رسول» و «نبى» این گونه نقل شده است: «رسول» کسى است که جبرئیل بر او نازل شود و او را ببیند و سخنش را هم بشنود و بدو وحى فرود آورد و بسا باشد که در خواب بیند؛ مانند خواب ابراهیم علیه السلام. «نبى» بسا سخن را بشنود [و جبرئیل را نبیند ]و بسا شخص را بیند و چیزى نشنود.11

    در اصطلاح اهل کلام، پیامبر به انسانى مى گویند که بدون واسطه بشرى از خدا خبر دهد.12 با توجه به اینکه این تعریف، شامل امام معصوم نیز مى شود، به دلیل آنکه امام معصوم نیز به واسطه الهام از خدا خبر مى دهد، بهتر است پیامبر این گونه تعریف شود: «انسان کاملى که از خداى متعال با وحى خبر دهد.»13 منظور از پیامبر در این نوشته، معناى اصطلاحى عام آن است. گفتنى است، براساس ادلّه نقلى، همه پیامبران به طور مستقیم وحى دریافت مى کردند.14

2. تعریف امام

امامت در لغت به معناى پیشوایى کردن است15 و  هر کسى که متصدى رهبرى گروهى شود، «امام» نامیده مى شود، خواه در راه حق باشد یا در راه باطل، چنان که در آیه 12 سوره «توبه» واژه «ائمة الکفر» را درباره کافران به کار برده است. «امامت» در اصطلاح اهل کلام عبارت است از: ریاست همگانى و فراگیر بر جامعه اسلامى در همه امور دنیوى و اخروى.16 بنابراین، «امام» شخصى است که در امور دینى و دنیوى ریاست عامه دارد و این ریاست به جانشینى از رسول خدا صلى الله علیه و آله است.

     برخى از بزرگان گفته اند: این تعریف بخشى از شئون امامت را بیان مى کند و به عبارت دیگر، این تعریف از روى مماشات با اهل سنت و ناظر به تعاریف آنهاست که امامت را در حد ریاست تلقّى مى کنند، وگرنه از دیدگاه شیعه، این تعریف تنها بخشى از مقامات امامت را ذکر مى کند.17 دلیل این نقد روشن است. بر اساس روایات فراوان که بخشى از آنها در این مقاله ذکر مى شود، یکى از شئون امامت ریاست فراگیر بر امور دنیوى و اخروى است. امام شئون دیگرى نیز دارد که در تعریف یادشده منعکس نشده است؛ مانند خلافت الهى، وساطت میان مخلوقات و خداى متعال، عالم به علم الهى و... .

3. اشتراک هاى پیامبر و امام

از آیات و روایات، به ویژه از روایات نقل شده از امام رضا علیه السلاماستفاده مى شود که پیامبر و امام داراى ویژگى هاى مشترکى هستند که در ذیل به برخى از آنها اشاره مى شود. در آغاز، دو حدیث از امام رضا علیه السلام را که نشانگر جایگاه امام نسبت به پیامبر است و از آنها استفاده مى شود که بیشتر صفات پیامبر در امام وجود دارد، ذکر مى کنیم.

     امام رضا علیه السلام مى فرمایند: امامت مقام پیغمبران، میراث اوصیا، خلافت الهى، جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله، مقام امیرالمؤمنین و یادگار حسن و حسین علیهماالسلام مى باشد. به راستى امامت زمام دین، مایه نظام مسلمانان، صلاح دنیا و عزتمندى مؤمنان است. همانا امامت ریشه اسلام بالنده و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و فراوانى غنایم و صدقات و اجراى حدود و احکام و نگه دارى مرزها و اطراف کشور، به وسیله امام انجام مى گیرد. امام است که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام مى کند و حدود الهى را برپا داشته و از دین خدا دفاع مى کند و با بیان حکمت آمیز و اندرزهاى نیکو و دلیل هاى رسا، [مردم را ]به سوى پروردگار خویش دعوت مى کند.18

    اوصافى که امام رضا علیه السلام براى امام بیان مى کنند، نشان مى دهد باید ویژگى هاى پیامبر در امام باشد تا به اوصاف یادشده در این روایت متصف شود. در این روایت، امامت، «مقام پیامبران» به ویژه «جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله» ذکر شده است و روشن است که صفات پیامبران و ویژگى هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله ـ به استثناى ویژگى هاى خاص ـ باید در امامت باشد، تا «مقام پیامبران» و «جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله» بر آن صدق کند. اگر امامت داراى صفات پیامبران و ویژگى هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله نباشد، بر آن، «مقام پیامبران» و «جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله» صدق نمى کند. از سوى دیگر، ویژگى هاى دیگرى که در این روایت براى امام ذکر شده، مانند آنکه نماز و زکات به وسیله او کامل مى شود و...، ویژگى هایى است که امام بدون صفات پیامبر، نمى تواند داراى آنها شود و آن برنامه ها را عملى سازد؛ زیرا تحقق کامل موارد یادشده بر علم کامل و تقواى فوق العاده (عصمت) وابسته است و این دو صفت تنها در پیامبر و شبیه به پیامبر (امام) وجود دارد. اگر امام داراى علم کامل و عصمت نباشد، نمى تواند ویژگى هاى یادشده را داشته باشد. بنابراین، هرگاه امام داراى ویژگى هاى پیامبر نباشد، به اوصاف یادشده متصف نخواهد شد.

     همچنین ایشان در حضور شیعیان، متکلمان و دانشمندان کوفه، که در میان آنان دانشمندان یهود و نصارى نیز حضور داشتند، فرمودند: بدانید امام بعد از محمد صلى الله علیه و آله تنها کسى است که برنامه هاى او را تداوم بخشد، هنگامى که امر (امامت) به او مى رسد.19

    از این روایت استفاده مى شود که ویژگى هاى امام همانند ویژگى هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله است تا بتواند برنامه هاى او را تداوم بخشد و راه او را ادامه دهد؛ زیرا اگر امام داراى ویژگى هاى ایشان نباشد، نمى تواند راه و هدف او را دنبال کند. اگر امام همانند رسول خدا صلى الله علیه و آله عالم به علم الهى و معصوم از هر خطا و گناهى نباشد، به طور کامل نمى تواند برنامه هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله را ادامه دهد و راه و روش ایشان در هدایت بندگان را دنبال کند. بنابراین، تداوم برنامه هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله که در این روایت براى امام بیان شده، بر وجود ویژگى هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله در امام دلالت دارد.

     در ذیل، به برخى از اشتراک هاى پیامبر و امام از دیدگاه امام رضا علیه السلام اشاره مى شود:

     1ـ3. بندگى

بر اساس برهان هاى عقلى و نقلى، تنها خداوند متعال خالق، ربّ و معبود است و غیر او بدون هیچ استثنایى حتى پیامبران و امامان علیهم السلاممخلوق، مربوب، عابد و بنده خدا هستند. امام رضا علیه السلام بر بنده بودن پیامبران و امامان علیهم السلام تأکید مى کردند و مردم را از غلو برحذر مى داشتند. براى رعایت اختصار، به روایات نقل شده از امام رضا در این باره مى پردازیم.

     1. مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: به من خبر رسیده که گروهى درباره شما غلو مى کنند و از حد مى گذرند. امام رضا علیه السلام فرمودند: پدرم موسى بن جعفر از پدرانش از على بن ابیطالب علیه السلام نقل مى کنند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: مرا از حق خودم بالاتر نبرید؛ به راستى خداى تبارک و تعالى مرا بنده قرار داد پیش از آنکه مرا پیامبر قرار دهد. خداى تبارک و تعالى مى فرماید: «مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَـکِن کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ وَلاَ یَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِکَةَ وَالنِّبِیِّیْنَ أَرْبَابا أَیَأْمُرُکُم بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُسْلِمُونَ.» (آل عمران: 79ـ80)

     حضرت على علیه السلام نیز فرمود: دو نفر درباره من هلاک شدند، در حالى که بر من گناهى نیست. دوستدار از حدگذرنده و کینه جوى کوتاهى کننده، و من به سوى خداى تبارک و تعالى برائت مى جویم از کسى که درباره ما غلو مى کند و ما را از حدمان بالا مى برد، همانند برائت عیسى بن مریم از نصارى. خداى تعالى مى فرماید: «وَإِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَـهَیْنِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِن کُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ مَا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُواْاللّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ وَکُنتُ عَلَیْهِمْ شَهِیدا مَّا دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنتَ أَنتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأَنتَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ.»(آل عمران: 116ـ117)

      خداى عزوجل همچنین مى فرماید: «لَّن یَسْتَنکِفَ الْمَسِیحُ أَن یَکُونَ عَبْدا لِّلّهِ وَلاَالْمَلآئِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ»(نساء: 172) و «مَّا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کَانَا یَأْکُلاَنِ الطَّعامَ»(مائده: 75) و معنایش آن است که آن دو قضاى حاجت مى کردند. پس کسى که براى پیامبران ربوبیت را ادعا کند و براى امامان ربوبیت یا پیامبرى را ادعانماید یا براى غیر ائمه امامت را ادعا نماید، ما از او در دنیا و آخرت بیزاریم.20

    2. امام رضا علیه السلام ارواح ائمه علیهم السلام را آفریده خدا بیان مى کنند و مى فرمایند: هنگامى که فرشتگان ارواح ما را مشاهده کردند، امر ما را بزرگ یافتند، سپس ما تسبیح [سبحان اللّه] گفتیم تا فرشتگان بدانند که ما آفریده و آفریده شده ایم و خداوند منزه از صفات ماست. سپس فرشتگان به جهت تسبیح ما، خدا را تسبیح گفتند و او را از صفات ما منزه شمردند. هنگامى که عظمت و بزرگى شأن ما را مشاهده کردند، «لا اله الا اللّه» گفتیم تا فرشتگان بدانند که معبودى جز خدا نیست و ما بندگان خداییم و معبودى نیستیم که عبادت ما با خدا یا جز او واجب باشد. سپس فرشتگان «لا اله الا اللّه» گفتند. هنگامى که کِبَر و بزرگى جایگاه ما را مشاهده کردند، تکبیر [اللّه اکبر ]گفتیم تا فرشتگان بدانند که خداوند بزرگ تر از آن است که بر بزرگى جایگاه نیل شود جز به وسیله او. هنگامى که مشاهده کردند عزت و قوه اى که خدا براى ما قرار داده، «لاحول و لا قوة الا باللّه» گفتیم، تا فرشتگان بدانند که نیرویى براى ما نیست و قدرتى جز به وسیله خدا نیست. هنگامى که مشاهده کردند نعمتى که خدا به ما داده و براى ما واجب کرده از وجوب اطاعت، «الحمدللّه» گفتیم تا فرشتگان بدانند که حمد نعمت هاى الهى که شایسته خداى متعال است و ذکر آن بر ما واجب است، سپس فرشتگان «الحمدللّه» گفتند... .21

     2ـ3. برگزیده و نصب شدن

بر اساس آیات و روایات، خداى متعال برخى از انسان ها را برگزیده و به پیامبرى یا امامت نصب نموده است. مفهوم برگزیده شدن در منابع دینى با عنوان «اصطفاء» بیشتر بیان شده است؛ مانند آنکه مى فرماید: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِینَ»(آل عمران: 33)، «یَا مُوسَى إِنِّی اصْطَفَیْتُکَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاَتِی وَبِکَلاَمِی»(اعراف: 144)، «وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ»(بقره: 130) و درباره برخى از پیامبران مى فرماید: «وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیَارِ.» (ص: 47)

     در توضیح این مفهوم باید گفت: «اصطفاء» از ریشه «صفو» به معناى «خالص کردن از هر آمیختگى» است22 و «اصطفاء» عبارت است از: گرفتن خالص شى ء و جدا ساختن آن از غیرش هنگامى که آمیخته شده باشند. این معنا با توجه به مقامات ولایت، بر خلوص عبودیت منطبق مى شود و آن، عبارت از این است که بنده در تمام شئونش طبق مملوکیت و بندگى خود حرکت کند و تسلیم صرف پروردگارش شود و آن، تحقق به دین در همه شئون است.23

    بنابراین، بر اساس آیات یادشده، خداى متعال پیامبران را براى خود و بندگى محض خود برگزیده است. این ویژگى در امام هم وجود دارد و خداى متعال امام را نیز برگزیده است. در روایات نقل شده از امام رضا علیه السلام به برگزیده شدن پیامبر و امام اشاره شده است. برخى از این روایات عبارتند از:

 1. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: خداى عزوجل براى رسالت خود اختیار نمى کند و از بندگانش برنمى گزیند کسى را که مى داند وى به او و عبادتش کفر مى ورزد و جز او شیطان را مى پرستد: «وَ لَا یخْتَارُ لِرِسَالَتِهِ وَ لَا یصْطَفِى مِنْ عِبَادِهِ مَنْ یعْلَمُ أَنَّهُ یکْفُرُ بِهِ وَ بِعِبَادَتِهِ وَ یعْبُدُ الشَّیطَانَ دُونَهُ.»24

    2. آن حضرت همچنین مى فرمایند: امام تنها امام از سوى خداى متعال است و به این سبب امام است که خدا او را در آغاز آفرینش برگزیده: «... فَالْإِمَامُ إِنَّمَا یکُونُ إِمَاما مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ بِاخْتِیارِهِ إِیاهُ فِى بَدْءِ الصَّنِیعَةِ... .»25

    3. امام رضا علیه السلام در خطبه معروف در اوصاف امام مى فرمایند: خداى تبارک و تعالى همواره براى [رهبرى ]آفریده هایش امامان را از فرزندان حسین علیه السلام از نسل هر امامى انتخاب مى کند و براى امامت برمى گزیند: «فَلَمْ یزَلِ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ (ع) مِنْ عَقِبِ کُلِّ إِمَامٍ یصْطَفِیهِمْ لِذَلِکَ وَ یجْتَبِیهِمْ... .»26

    4. از برخى آیات مانند «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا» چنین برمى آید که خداى متعال کتاب را به بندگان برگزیده داده است و بر اساس حدیث نقل شده از امام رضا علیه السلام، منظور از آن بندگان برگزیده، عترت طاهرین علیهم السلامهستند. ایشان این تفسیر را در حضور دانشمندان عراق و خراسان بیان مى کنند. نقل شده است گروهى از دانشمندان عراق و خراسان در حضور امام رضا علیه السلام بودند که مأمون معناى آیه«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ» (فاطر: 32) را از دانشمندان پرسید. آنان گفتند: خداوند متعال از آن، همه امت را اراده کرده است. مأمون به امام رضا علیه السلام رو کرد و گفت: اى اباالحسن! شما چه مى گویى؟ امام رضا علیه السلام فرمودند: آن طور که مى گویند، نمى گویم، بلکه مى گویم خداى عزوجل از آن، عترت طاهرین را اراده کرده است. سپس دوازده آیه براى توصیف آنان بیان مى کند که یکى از آن آیات آیه «تطهیر» است: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا.»(احزاب: 33).27

    به اعتقاد شیعه، که مبتنى بر آیات و روایات فراوان است، خداى متعال پیامبر و امام را نصب مى کند و هیچ کسى در تعیین فردى به عنوان پیامبر یا امام نقشى ندارد. از آیات و روایات استفاده مى شود که انتخاب فرد براى پیامبرى یا امامت تنها در دست خداست و خداى متعال مى داند چه کسى براى منصب پیامبرى یا امامت شایستگى دارد و چه کسى داراى این لیاقت نیست. دلیل اشتراط نصب پیامبر و امام این است که تنها خدا از پاکى افراد خبر دارد و برخى از عیوب و لغزش ها و گناهان امرى باطنى و نفسى بوده و هیچ کس نمى تواند وجود یا نبود آنها را تشخیص دهد و گاهى حتى خود فرد نیز قادر به تشخیص آن نیست. تنها کسى که مى تواند آن را تشخیص دهد، خداى متعال است که به ظاهر و باطن افراد آگاهى کامل دارد، چنان که مى فرماید: «وَهُوَ اللّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَفِی الأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَجَهرَکُمْ وَیَعْلَمُ مَا تَکْسِبُونَ.» (انعام: 3)

     قرآن کریم در مورد گزینش فرد براى پیامبرى مى فرماید: «وَإِذَا جَاءتْهُمْ آیَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَاللّهِ وَعَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا کَانُواْ یَمْکُرُونَ» (انعام: 124)؛ چون آنان را نشانه اى آید گویند: هرگز ایمان نیاریم تا آنکه همانند آنچه به فرستادگان خدا داده شده است، به ما نیز داده شود. [بگو: ]خدا داناتر است که پیامبرى خویش را کجا بنهد. به زودى بدان ها که گناه کردند به سزاى آن نیرنگ ها که مى کردند خوارى و عذاب سخت از نزد خدا خواهد رسید.

     این آیه به کسانى که درخواست نزول وحى داشتند، این گونه جواب مى دهد: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»؛ خدا داناتر است که پیامبرى خویش را کجا بنهد. مقصود خداى متعال این است که خدا مى داند چه کسى شایستگى رسالت دارد.

     علّامه طباطبائى مى فرمایند: آیه ظاهر در این است که موارد در قبول کرامت رسالت، مختلف است، و خدا داناتر است به اینکه چه موردى لیاقت و اهلیت رسالت را دارد، و این مجرمین مکرکننده،اهلیت رسالت و معجزه آوردن را ندارند، بلکه بر عکس، در نزد خدا خوارى و عذابى شدیددارند؛چون مجرم و مکارند.28

    همچنین مى فرمایند: رسالت از طهارت ذاتى و صلاحیت تا چیزهایى نیاز دارد که نفوس مردم دیگر داراى آن نیست، همان گونه که از سخن مشرکان که مى گفتند: «لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِیَ رُسُلُ اللّهِ» با «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» جواب مى دهد.29

    بنابراین، بر اساس تصریح قرآن، شکى نیست که تنها خداى متعال مى داند چه کسى شایستگى براى منصب رسالت دارد، و تنها خدا فرد را براى رسالت انتخاب مى کند. دلیل آن، این است که تنها خداى متعال از اوصاف نفسانى انسان ها آگاه است و شایستگى آنها را مى داند.

     این آیه در مورد امامت نیز قابل تطبیق و جریان است و مى توان ادعا نمود که تنها خدا مى داند چه کسى شایستگى امامت دارد و تنها خدا فرد را براى امامت انتخاب مى کند. شاهد آن، روایتى است که ابى بصیر نقل مى کند. ابى بصیر مى گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم که از اوصیا سخن گفتند و من اسماعیل را یاد کردم. امام صادق علیه السلامفرمودند: «نه اى ابامحمد! سوگند به خدا، این به ما واگذار نشده است و دست هیچ کس نیست جز خداى عزوجل که یکى پس از یکى را معین مى کند.»30

    به اعتقاد شیعه، امام از طرف خداى متعال نصب مى شود.31 مرحوم لاهیجى مى فرمایند: «امامیه چون در امام عصمت را شرط دانند و عقول را راهى نیست به معرفت عصمت، بنابر آنکه امرى است باطنى خفى، پس واجب باشد ورود نص بر او مِن عنداللّه تعالى و مخالفین چون عصمت را شرط ندانند، قایل به وجوب نص نباشند.»32

    از روایات امام رضا علیه السلام استفاده مى شود که گزینش فرد براى پیامبرى و امامت تنها در اختیار خداست. از جمله این روایات، مى توان به موارد ذیل اشاره کرد:

     1. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: امامت به این دلیل نیست که امام به سبب کارى از سوى خود نسبت به خود یا به سبب کارى از سوى مردم امام باشد که در آن، اختیار و برترى دادن و جز آن باشد و البته امامت به سبب کارى از سوى خداى متعال درباره اوست، همان گونه که به ابراهیم علیه السلام فرمود: «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره: 124) و همان گونه که به داود علیه السلام فرمود:«یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِیالْأَرْضِ»(ص: 26) ... همان گونه که به فرشتگان درباره آدم فرمود: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً»(بقره: 30) پس امام تنها امام از سوى خداى متعال است.33

     2. ایشان در حدیث معروف «امامت» بعد از بیان ویژگى هاى امام، در چندین مورد اختیار امام به دست مردم را نکوهش نموده و انتخاب امام را از توان آنان بیرون شمرده است؛ مانند آنکه مى فرماید: پس چگونه مى توانند امام را اختیار کنند؟ (فَکَیفَ لَهُمْ بِاخْتِیارِ الْإِمَامِ.)34

    افزون بر آن، ایشان بعد از بیان عصمت، تأیید، توفیق و تسدید امام و در امان ماندن ایشان از خطا و لغزش و گناه، ناتوانى مردم از انتخاب چنین فردى را به صورت پرسشى مطرح مى کنند و مى فرمایند: آیا مردم مى توانند چنین فردى را اختیار کنند؟! یا انتخاب شده آنان این گونه است تا او را پیشواى خود سازند؟! (... فَهَلْ یقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَیخْتَارُوهُ أَوْ یکُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَیقَدِّمُوهُ؟)35 سپس خود ایشان جواب مى دهند که (مردم چنین توانایى نداشتند، لکن به گمان خود، امامى را اختیار کردند. به همین خاطر) از حق تجاوز نمودند و کتاب خدا را پشت سر انداختند، گویا که نمى دانند؛ حال آنکه در کتاب خدا هدایت و شفا وجود دارد: «تَعَدَّوْا وَ بَیتِ اللَّهِ الْحَقَّ وَ نَبَذُوا کِتَابَ اللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لَا یعْلَمُونَ وَ فِى کِتَابِ اللَّهِ الْهُدَى وَ الشِّفَاءُ.»36

    سپس امام رضا علیه السلام دلیل روى گرداندن مردم از اختیار و نصب الهى و دلیل انتخاب امام توسط خودشان را پیروى از هواهاى نفسانى خود بیان مى دارند: آن را پشت سر خویش افکندند و از هواهاى خود پیروى نمودند: «فَنَبَذُوهُ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ.»37

    3. همچنین مى فرمایند: خداى تبارک و تعالى همواره براى [رهبرى ]آفریده هایش امامان را از فرزندان حسین علیه السلاماز نسل هر امامى انتخاب مى کند و براى امامت برمى گزیند... و هرگاه امامى از ایشان از دنیا برود، براى [رهبرى ]آفریده هایش از نسل او امام [دیگرى ]برمى گزیند: «فَلَمْ یزَلِ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ (ع) مِنْ عَقِبِ کُلِّ إِمَامٍ یصْطَفِیهِمْ لِذَلِکَ وَ یجْتَبِیهِمْ وَ... کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاما... .»38

    4. در روایت دیگرى مى فرمایند: به من بگویید درباره کسى که امت، او را برمى گزیند و خلیفه منصوب مى کند؛ آیا جایز است به او گفته شود «خلیفه رسول خدا و از سوى خداى عزوجل»، در حالى که رسول خدا صلى الله علیه و آله او را جانشین خود قرار نداده است؟ پس اگر بگویید «بله»، ستیزه کرده اید [خود مى دانید که چنین چیزى نبوده است و از روى ستیزه این حرف را مى زنید ]و اگر بگویید «نه»، حتمى شده که ابوبکر جانشین رسول خدا صلى الله علیه و آله نباشد و نیز از سوى خداى عزوجل نباشد... .39

     3ـ3. حجت الهى

بر اساس آیات و روایات، که مطابق با برهان عقلى است، پیامبران و امامان، حجت الهى هستند. خداى متعال به وسیله ایشان عذر را براى مردم تمام مى کند و مردم با وجود آنان هیچ عذرى از جهت ابلاغ معارف و احکام الهى ندارند، همان گونه که مى فرماید: «رُّسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ.» (نساء: 165)

     امام کاظم علیه السلام مى فرمایند: اى هشام! خداوند براى مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان؛ اما حجت آشکار رسولان، پیامبران و امامان هستند و حجت پنهان، عقل ها هستند.40

    در ذیل، به برخى از روایاتى که از امام رضا علیه السلام درباره حجت بودن پیامبروامام نقل شده، اشاره مى شود:

     1. سلیمان بن جعفر حمیرى مى گوید: از امام رضا علیه السلامپرسیدم: آیا زمین بدون حجت باقى مى ماند؟ ایشان فرمودند: اگر زمین به اندازه چشم زدن از حجت خالى باشد، اهلش را فرو مى برد.41

    در این روایت، حجت هم شامل پیامبر مى شود و هم شامل امام.

     2. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: «زمین از حجتى از آنان [ائمه علیهم السلام ]در هر عصر و زمان و هر وقتى از اوقات خالى نمى ماند.»42

    3. امام رضا علیه السلام از امام صادق علیه السلام نقل مى کنند که فرمودند: حجت خدا بر خلقش تمام نشود، مگر با وجود امام تا شناخته شود.43

    4. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: و هرگاه امامى از ایشان از دنیا برود، براى آفریده هایش از نسل او امامى برمى گزیند که نشانه روشن و هدایتگر نورانى و امام استوار و حجت دانا باشد و از امامانى باشد که با حق هدایت مى کنند و به حق و عدالت حکم مى کنند [و از ]حجت هاى الهى و دعوت کننده هاى خدا و... باشد: «... کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاما عَلَما بَینا وَ هَادِیا نَیرا وَ إِمَاما قَیما وَ حُجَّةً عَالِما أَئِمَّةً مِنَ اللَّهِ یهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یعْدِلُونَ حُجَجُ اللَّهِ وَ دُعَاتُهُ وَ... .»44

    5. همچنین در مورد امام مى فرمایند: امام، حجت بالغه است: «و الحجة البالغة.»45

    6. امام رضا علیه السلام یکى از آثار معصوم بودن امام از خطاها و لغزش ها را حجت بودن امام بر بندگان خداوند و شاهد خداوند بودن بر بندگان الهى بیان مى کنند و مى فرمایند: «هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ یخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِکَ لِیکُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه...»46 امام معصوم، تأییدشده و تسدیدشده است و از خطاها و لغزش ها در امان است. خداوند او را به این ویژگى اختصاص داده تا حجت بر بندگانش باشد و شاهد او بر آفریده هایش... .

     4ـ3. خلافت الهى

بر اساس آیات و روایات، پیامبر و امام، خلیفه و جانشین خدا در روى زمین است. خداى متعال به فرشتگان اعلام کرد که مى خواهد جانشینى قرار دهد:«وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً.» (بقره: 30)

     خلافت همان گونه که از نام آن پیداست، تمام نمى شود مگر به اینکه خلیفه نمایشگر مستخلف باشد، و تمامى شئون وجودى و آثار و احکام و تدابیر او را حکایت کند، البته آن شئون و آثار و احکام و تدابیرى که به خاطر تأمین آنها خلیفه و جانشین براى خود معین کرده. خداى سبحان که مستخلف این خلیفه است، در وجودش مسماى به اسماء حسنى، و متصف به صفات علیایى از صفات جمال و جلال است، و در ذاتش منزه از هر نقصى، و در فعلش مقدس از هر شر و فسادى است (جلت عظمته).47

    از این آیه و آیات پس از آن، دو نکته اساسى استفاده مى شود:

     1.منظورازخلافت،جانشینى خدادرزمین بوده است.

     2. خلافت مزبور اختصاصى به شخص حضرت آدم علیه السلامندارد، بلکه فرزندان او نیز در این مقام با او مشترکند. دلیل و مؤید این عمومیت خلافت، آیات ذیل است:

     ـ «إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ»(اعراف: 69)؛ که شما را بعد از قوم نوح خلیفه ها کرد.

     ـ «ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلاَئِفَ فِی الأَرْضِ» (یونس: 14)؛ و سپس شما را خلیفه ها در زمین کردیم.

     ـ «وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ» (نمل: 62)؛ و شما را خلیفه ها در زمین کند.48

    بنابراین، از این آیه استفاده مى شود که جانشینى الهى اختصاص به حضرت آدم علیه السلام ندارد و پس از ایشان انسان هاى دیگر نیز این مقام را دارند. حال سخن در این است که چه کسانى به این منزلت مى رسند؟ از برخى روایات امام رضا علیه السلام استفاده مى شود پیامبران و امامان داراى مقام خلافت الهى در روى زمین هستند:

     1. امام رضا علیه السلام در یکى از پاسخ هاى خود به على بن محمدبن جهم که آیات گوناگونى درباره شبهاتى نسبت به عصمت پیامبران مطرح نمود، فرمود: به راستى خداوند آدم را حجت در روى زمینش و جانشین در بلادش قرار داد و او را براى بهشت نیافریده بود... .49

    2. امام رضا علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى کنند که خطاب به حضرت على علیه السلام فرمودند:... البته تو جانشین خدا بر بندگانش هستى... .50

    3. همچنین مى فرمایند: امامان، جانشینان خداوند در روى زمین هستند.51

    4. در حدیثى مى فرمایند: امامت مقام پیغمبران، میراث اوصیا، خلافت الهى، جانشینى رسول خدا صلى الله علیه و آله، و... است.52

     5ـ3. عصمت

یکى از ویژگى هاى پیامبر که در امام نیز وجود دارد، عصمت است. عصمت در لغت از ریشه «عصم» به معناى «بازداشتن53 و امساک»54 است و «عصمت» به این معناست که خداوند بنده اش را بازدارد از بدى که در آن واقع شود.55

    «عصمت» در اصطلاح متکلمان عبارت است از: نیرویى که انسان را از انجام دادن معصیت و واقع شدن در خطا بازمى دارد.56 البته منظور از معصوم بودن پیامبران یا بعضى از انسان هاى دیگر تنها عدم ارتکاب گناه نیست؛ زیرا ممکن است یک فرد عادى هم مرتکب گناه نشود (مثلاً، به دلیل کوتاهى عمر)، بلکه منظور این است که شخص، داراى ملکه نیرومندى باشد که در سخت ترین شرایط هم او را از ارتکاب گناه بازدارد.57

    از دیدگاه شیعه، پیامبران از آغاز تولد تا پایان عمر از همه گناهان، اعم از کبیره و صغیره، معصومند و حتى از روى سهو و نسیان هم گناهى از ایشان سر نمى زند.58 علّامه حلّى مى فرمایند: «همه امامیه عقیده دارند که پیامبران از گناهان کبیره و صغیره معصوم و از معاصى منزّه اند، چه پیش از نبوت و چه پس از آن، چه از روى عمد و چه از روى نسیان، و از هر رذیله و منقصت و هر چیزى که بر خوارى و زبونى دلالت کند.»59

    دلیل اشتراط عصمت آن است که با نافرمانى پیامبر، وثوق و اعتماد از اعمال پیامبر از بین مى برد.60 افزون بر آن، هرگاه فردى در خلوت گناهى انجام دهد و کسى هم متوجه نشود، چگونه مى تواند واسطه میان مردم و خدا در هدایت مردم باشد و مردم را به ترک گناه سفارش کند؟ چقدر سخن چنین فردى در دیگران تأثیر دارد؟ آیا وى به گفته خود از عمق جان عقیده دارد؟ اگر عقیده دارد، چرا گناه مى کند؟ و اگر عقیده ندارد، چگونه دیگران را به آن دعوت مى کند؟

     بیشتر اهل سنت نه تنها عصمت را شرط امام نمى دانند،61 بلکه عدالت به معناى گناه نکردن یا ستم نکردن را نیز شرط نمى دانند و تصریح مى کنند که امام با فسق و ظلم از امامت خلع نمى شود. باقلانى مى گوید: «جمهور از اهل اثبات و حدیث گفته اند: امام با فسق و ظلم به خاطر غصب اموال و... خلع نمى شود.»62 همچنین بیشتر اهل سنت عقیده دارند پیروى از امام تا زمانى که با حکم شرع مخالفت نکند، واجب است، چه امام عادل باشد و چه جائر.63 البته برخى از اهل سنت عدالت را شرط امام مى دانند.64

    مبناى اختلاف میان شیعه و اهل سنت را باید در تعریف «امامت» جست. شیعه بر اساس آنکه امامت را ادامه رسالت مى داند، عدالت در بالاترین مرتبه (عصمت) را شرط مى داند و اهل سنت چون سطح امامت را تنزل مى دهد و آن را در حد حکومت ظاهرى مى داند، امام را از افراد عادى تلقّى مى کند؛ یا عدالت (حتى در مرتبه گناه نکردن یا ستم نکردن) را شرط نمى داند یا در حدّ اندک شرط مى داند.

     برخى از روایات نقل شده از امام رضا علیه السلام که بر عصمت پیامبر و امام دلالت دارند عبارتند از:

     1. على بن محمدبن جهم و مأمون شبهاتى درباره عصمت پیامبران مطرح کردند و امام علیه السلام به آنها جواب دادند. على بن محمدبن جهم به امام رضا علیه السلام گفتند: آیا شما به عصمت پیامبران عقیده دارید؟ امام رضا علیه السلام فرمودند: بله. سپس على بن محمدبن جهم آیات گوناگونى درباره شبهاتى نسبت به عصمت پیامبران مطرح مى کند و امام رضا علیه السلام پاسخ آنها را مى دهند.65 امام رضا علیه السلام در آغاز خطاب به او مى فرمایند: کتاب خدا را با رأیت تأویل مکن. خداوند عزوجل فرموده است: «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»(آل عمران: 7)... .66

    بر اساس حدیث دیگر، مأمون به امام رضا علیه السلام مى گوید: آیا شما به عصمت پیامبران عقیده دارید؟ امام رضا علیه السلام مى فرمایند: بله. سپس مأمون آیات فراوانى درباره شبهاتى نسبت به عصمت پیامبران مطرح مى کند و امام رضا علیه السلام پاسخ آنها را مى دهند.67

    2. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: خداى عزوجل اطاعت کسى را که مى داند او انسان ها را گمراه و اغوا مى کند، واجب نمى شمارد... .68

    3. ایشان در حضور شیعیان، متکلمان و دانشمندان کوفه که در میان آنان دانشمندان یهود و نصارا نیز حضور داشتند، فرمودند: بدانید امام بعد از محمد صلى الله علیه و آله تنها کسى است که برنامه هاى او را تداوم بخشد، هنگامى که امر (امامت) به او مى رسد و امامت تنها شایسته کسى است که بر تمام امت ها به وسیله برهان بر امامت احتجاج کند.

     رأس الجالوت گفت: نشانه چنین امامى چیست؟ امام رضا علیه السلامفرمودند: به تورات و انجیل و زبور و قرآن حکیم آگاه باشد و براى اهل تورات با تورات خودشان و براى اهل انجیل با انجیل خودشان و براى اهل قرآن با قرآن خودشان حجت آورد و دانا به همه زبان ها باشد، حتى یک زبان بر او پنهان نباشد و به هر قومى با زبان خودشان برهان آورد و افزون بر همه این ویژگى ها، باتقوا و پاکیزه از هر آلودگى و پاک از هر عیبى، عدالت پیشه، باانصاف، حکیم، مهربان، باگذشت، پرمحبت، راستگو، نیکوکار، خیرخواه، امین، درستکار، و مدبر باشد.69

    4. امام رضا علیه السلام در تعریف امام این اوصاف را به کار مى برند:

     امام از همه گناهان پاک شده است و از همه عیب ها برکنار است: «الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیوب.»70 کانون قداست و پاکى و پرستش و زهد و علم و عبادت است: «مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُکِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَة.»71 امام معصوم است، تأییدشده، توفیق یافته، استوارگشته، از هرگونه خطا و لغزش و افتادنى در امان است: «وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَایا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ.»72

    5. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: تنها امام از سوى خداى متعال است و به این سبب امام است که خدا او را در آغاز آفرینش برگزیده و در نسب شرافت داده و در منشأ، پاک و در آینده معصوم است... .73

     6ـ3. علم الهى

از آیات و روایات استفاده مى شود که پیامبران علم الهى دارند و علوم آنان به امامان معصوم علیهم السلام انتقال یافته است. خداى متعال در آیه 31 سوره «بقره» از یاد دادن اسماى الهى به حضرت آدم گزارش مى دهد و مى فرماید: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا.»

     منظور از «الاسماء» مسمَّیات اسماء، یعنى خود موجودات است و با توجه به اینکه «الاسماء» جمع محلى به ال است، استفاده مى شود که حضرت آدم علیه السلام دانا به حقیقت همه موجودات بود.74 این علم اختصاص به حضرت آدم نداشت، بلکه خداى متعال این علم را در انسان ها به ودیعه سپرده، به گونه اى که آثار آن، به تدریج و به طور دایم، از این نوع موجود سر بزند و هر وقت انسان به راه راست هدایت شود، انسان بتواند آن ودیعه را از قوه به فعلیت درآورد.75 بنابراین، افرادى که شایستگى پیامبرى داشته باشند، از این علم بهره مند مى شوند، همان گونه که از روایات استفاده مى شود علمى که با حضرت آدم علیه السلام فرود آمد، بالا نرفت و به ارث منتقل مى شود و ائمه علیهم السلام نیز آن علم را از یکدیگر به ارث مى برند.76

    برخى از روایاتى که از امام رضا علیه السلام درباره علم پیامبر و امام نقل شده، چنین است:

     1. امام رضا علیه السلام مى فرمایند: «به راستى خداوند پیامبران و امامان علیهم السلام را موفق مى کند و از مخزون علم و حکمتش به آنان مى دهد چیزى [علمى ]را که به غیر آنان نمى دهد. پس علم آنان فوق هر علم اهل زمانشان است.»77

    2. امام رضا علیه السلام از پدرشان از امام صادق علیه السلام نقل مى کنند که فرمودند: براى خداى عزوجل علم مخزون مکنونى است که نمى داند آن را جز او. از آن [علم]، «بداء» است و علمى که به فرشتگان و پیامبرانش یاد داده است. پس علماى از اهل بیت پیامبرمان آن را مى دانند.78

    3. امام رضا علیه السلام به عبداللّه بن جندب نوشتند: اما بعد، به راستى محمد صلى الله علیه و آله امین خدا بود در خلقش و چون وفات کرد ما خانواده وارثانش بودیم و ما امناى خداییم در زمین خدا. نزد ماست علم بلاها و مرگ و میرها و انساب عرب، و علم پیدایش اسلام (یا زایش بر اسلام) نزد ماست و به راستى ما هر مردى را ببینیم مى شناسیم که از روى حقیقت مؤمن است یا منافق. شیعیان ما به نام خودشان و پدرشان ثبت شده اند، خدا از ما و آنها تعهد گرفته است. شیعیان ما از سرچشمه ما آب نوشند و به راه ما مى روند. جز ما و آنها کسى در کیش اسلام نیست. ما نجیب و ناجى هستیم و ما بازماندگان پیغمبرانیم و ما زادگاه اوصیاییم و ما برگزیده شده در کتاب خداى عزوجل هستیم. ما از همه مردم به کتاب خدا شایسته تریم و ما از همه مردم به رسول خدا نزدیک تریم.79

    از این روایت استفاده مى شود که اهل بیت علیهم السلام پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله وارثان ایشان هستند و روشن است که یکى از ابعاد مهم وراثت، وراثت علمى است که در جمله هاى بعدى آن را تفسیر مى کند و مى فرماید: «علم بلاها و مرگ و میرها و انساب عرب و... نزد ماست... همچنین در ادامه، اهل بیت علیهم السلام را بازماندگان پیغمبران معرفى مى کند: «وَ نَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِیاء» و روشن است که یکى از جلوه هاى بارز وراثت پیامبران، وارثت علمى آنهاست.

     4. امام رضا علیه السلام علم را یکى از نشانه هاى امام مى شمارند: دلالت امام در دو ویژگى است: علم و استجابت دعا... .80

     7ـ3. لازم الاطاعه بودن

براساس ادلّه فراوان، همه وظیفه دارند از پیامبر81 و امام82 اطاعت کنند و هیچ عذرى براى مخالفت با آنها ندارند. در روایات نقل شده از امام رضا علیه السلام نیز لازم الاطاعه بودن پیامبر و امام بیان شده است که برخى از آنها عبارتند از:

     1. امام رضا علیه السلام مى فرماید: خداوند تبارک و تعالى پیامبرش محمد صلى الله علیه و آله را بر همه آفریده هایش از پیامبران و فرشتگان برترى داد و طاعت او را طاعت خود و پیروى از او را پیروى از خود قرار داد و زیارت او در دنیا و آخرت را زیارت خود قرار داد و فرمود: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» (نساء: 80) و فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ.» (فتح: 10).83

    در این روایت، طاعت رسول اکرم صلى الله علیه و آله طاعت خداى متعال ذکر و به آیه «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» استدلال کرده اند. با توجه به آیات دیگر، مانند «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ» (نساء: 64) اطاعت و لزوم آن، اختصاص به شخص رسول اکرم صلى الله علیه و آله ندارد و شامل همه پیامبران نسبت به مردم عصر خود مى شود.

     2. محمدبن زید طبرى مى گوید: من در خراسان بالاى سر امام رضا علیه السلام ایستاده به خدمت بودم و جمعى از بنى هاشم که اسحاق بن موسى بن عیسى عباسى همراه آنها بود، در حضور ایشان بودند. آن حضرت فرمود: «اى اسحاق به من خبر رسیده که مردم مى گویند: ما عقیده داریم که همه مردم بنده هاى ما هستند، نه، سوگند بدان خویشى و قرابتى که با رسول خدا صلى الله علیه و آله دارم، من هرگز چنین چیزى نگفتم، و از پدران خود هم نشنیدم و به من نرسیده است که یکى از نیاکان من چنین گفته باشد، ولى من مى گویم که مردم بندگان ما هستند در اینکه اطاعت ما بر آنها واجب است و در دین، پیرو ما هستند، باید حاضران به غایبان برسانند.»84

    3. معمربن خلاد نقل مى کند: مردى پارسى به امام رضا علیه السلام گفت: اطاعت از شما واجب است؟ امام علیه السلام فرمودند: بله. او گفت: مانند اطاعت على بن ابى طالب علیه السلام؟ امام رضا علیه السلام فرمودند: بله.

4. تفاوت پیامبر و امام

پس از بیان ویژگى هاى پیامبر براى امام از نظر روایات امام رضا علیه السلام، این سؤال پیش مى آید که آیا میان پیامبر و امام تفاوتى وجود دارد؟ حسن بن عباس معروفى از امام رضا علیه السلامپرسید که میان «رسول» و «نبى» و «امام» چه فرقى وجود دارد؟ امام رضا علیه السلام این گونه جواب دادند: فرق میان «رسول» و «نبى» و «امام» این است که «رسول» کسى است که جبرئیل بر او نازل شود و او را ببیند و سخنش را هم بشنود و بدو وحى فرود آورد و بسا باشد که در خواب بیند؛ مانند خواب ابراهیم علیه السلام. «نبى» بسا سخن را بشنود [و جبرئیل را نبیند ]و بسا شخص را بیند و چیزى نشنود، «امام» کسى است که سخن [فرشته] را بشنود و شخص [او ]را نبیند.85

    این روایت تفاوت «نبى» و «رسول» و «امام» را از لحاظ ارتباط با خداوند متعال بیان مى کند. بنابراین، بر اساس این حدیث، «امام» نیز با واسطه فرشته با خداى متعال ارتباط دارد، با این تفاوت که او را نمى بیند و سخن او را مى شنود. البته با توجه به دلایل قطعى ختم نبوت، ارتباط امام با فرشته از نوع ارتباط رسالى نیست، بلکه تنها براى تلقّى علوم از فرشته است.

     تأکید بر این نکته ضرورت دارد که براساس آیات و روایات فراوان، وحى رسالى تنها با واسطه پیامبران است و پیامبران، حاملان وحى هستند و با توجه به اینکه نبوت با رسول اکرم صلى الله علیه و آلهپایان یافته و پس از ایشان پیامبر دیگرى نمى آید، امامان علیهم السلامشریعت تازه اى نمى آورند و وحى و شریعت رسول اکرم صلى الله علیه و آله را حفظ و تبلیغ مى کنند. بنابراین، حدیث یادشده درصدد بیان همه تفاوت هاى پیامبر و امام نیست و تنها تفاوت آنها از جهت ارتباط با خدا از راه فرشته بیان مى کند. از این رو، روایت با ادلّه اى که تفاوت هاى دیگرى براى پیامبر و امام نقل کند، منافات ندارد.

5. برترى امام بر پیامبر

با توجه به وجود بیشتر صفات پیامبر در امام، پرسش دیگرى مطرح مى شود و آن، این است که آیا یکى از پیامبر و امام بر دیگرى برترى دارد یا نه؟ از برخى روایات استفاده مى شود که مقام امام از مقام پیامبر بالاتر است. امام رضا علیه السلام در حدیث معروف امام مى فرمایند: به راستى امامت [مقامى است ]که خداوند متعال آن را بعد از مقام نبوت و خلّت (خلیل اللهى) در مرحله سوم به ابراهیم خلیل اختصاص داد و فضیلتى است که او را به آن شرفیاب نمود و به وسیله آن نامش را بلندآوازه قرار داد و فرمود: «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاما» (بقره: 124)؛ به راستى تو را امام مردم قرار دادم. خلیل علیه السلامخوشحال شد و عرض کرد: «وَمِن ذُرِّیَّتِی»؛ و از فرزندان من؟ خداوند عزوجل فرمود: «لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»؛ پیمان من به ظالمان نمى رسد. این آیه، امامت هر ظالم تا روز قیامت را باطل نمود.86

    توضیح این نکته ضرورى است که سخن در اینجا در محور مقام و جایگاه و اینکه مقام امامت از مقام پیامبرى برتر است. بنابراین، امام از جهت مقام امامت بر پیامبر از لحاظ مقام پیامبرى برترى دارد. البته هرگاه فردى هم پیامبر باشد و هم امام، از لحاظ مقام امامت برترى دارد. از این رو، برخى از پیامبران که افزون بر مقام پیامبرى داراى مقام امامت اند ـ همچنان که روایت یادشده درباره حضرت ابراهیم علیه السلام بر آن دلالت دارد ـ از لحاظ مقام امامت بر پیامبرانى که داراى مقام امامت نیستند، برترى دارند. البته همه پیامبرانى که مقام امامت دارند، در یک رتبه نیستند و برخى از آنها بر برخى دیگر برترى دارند. همچنان که رسول اکرم صلى الله علیه و آله بر همه پیامبران حتى کسانى که داراى مقام امامت هستند و نیز بر امامان علیهم السلام برترى دارد. امام رضا علیه السلام مى فرماید: خداوند تبارک و تعالى پیامبرش محمد صلى الله علیه و آلهرا بر همه آفریده هایش از پیامبران و فرشتگان برترى داد و طاعت او را طاعت خود و پیروى از او را پیروى از خود قرار داد و زیارت او در دنیا و آخرت را زیارت خود قرار داد و فرمود: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» (نساء: 80) و فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ یُبَایِعُونَکَ إِنَّمَا یُبَایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ.» (فتح: 10).87

نتیجه گیرى

از مطالبى که ذکر شد این نتایج به دست مى آید:

     1. پیامبر، انسان کاملى است که از خداى متعال با وحى خبر دهد.

     2. امام، شخصى است که در امور دینى و دنیوى ریاست عامه دارد و این ریاست به جانشینى از رسول خدا صلى الله علیه و آلهاست.

     3. امام همانند پیامبر از هرگونه گناه، خطا و اشتباه معصوم است.

     4. خداوند امام را همانند پیامبر برمى گزیند و گزینش و تعیین امام همانند پیامبر، الهى است و مردم هیچ گونه تأثیرى در انتخاب آن ندارند.

     5. علم امام همانند پیامبر است و الهى است.

     6. امام مانند پیامبر حجت الهى است و خداوند با ایشان عذرى براى مردم باقى نگذاشته است.

     7. خلافت الهى امام همانند پیامبر است و امام جانشین خدا در روى زمین است.

     8. امام همانند پیامبر بنده و مخلوق خداست و نباید او را پرستید.

     9. پیامبر ممکن است فرشته را ببیند، ولى امام همواره صداى او را مى شنود، بدون آنکه او را ببیند.

     10. مقام امامت (از جهت امامت) از مقام پیامبرى (از جهت پیامبرى) برتر است و برخى از پیامبران از جهت داشتن مقام امامت بر پیامبران فاقد این مقام برترى دارند و برخى از پیامبران همانند رسول اکرم صلى الله علیه و آله بر همه پیامبران و امامان برترى دارند.


پی‌نوشت‌ها:

1ـ اسماعیل بن حمّاد جوهرى، الصحاح، ج 1، ص 74، واژه «نبأ».

2ـ همان.

3ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص 788ـ789، واژه «نبأ».

4ـ همان.

5ـ همان، ص 352ـ353، واژه «رسل».

6ـ سید على اکبر قرشى، قاموس قرآن، ج 3، ص 91.

7ـ ر.ک: همان.

8ـ ر.ک: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص 54؛ سید محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج 2، ص 140.

9ـ محمدتقى مصباح، راه و راهنماشناسى، ص 15.

10ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 2، ص 140.

11ـ محمدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 1، ص 176.

12ـ حسن بن یوسف حلّى، مناهج الیقین فى اصول الدین، ص 403.

13ـ سیدمحسن خرازى، بدایه المعارف الالهیة، ج 1، ص 211.

14ـ قرآن کریم در برخى آیات، وحى به همه پیامبران را ذکر مى کند: «إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ» نساء: 163. در این آیه واژه «النبیین» جمع محلى به الف و لام است و شامل همه پیامبران مى شود و روشن است که وحى به آنان مستقیم است و اگر وحى در این آیه، وحى غیرمستقیم باشد، اختصاص به برخى از پیامبران نداشت و شامل همه انسان ها مى شد؛ چراکه همه مى توانند با واسطه برخى پیامبران از وحى برخوردار شوند. افزون بر آنکه، اطلاق وحى غالبا در وحى مستقیم است و در غیرمستقیم، نیاز به قرینه است. از روایات گوناگون نیز مى توان استفاده نمود که همه پیامبران وحى مستقیم دریافت مى کردند، براى مثال، براساس روایت نقل شده از امام صادق علیه السلام تفاوتى در وحى به همه پیامبران نیست و تفاوت در چگونگى ارتباط با خدا از طریق وحى و وظیفه آنها نسبت به دیگران است (ر.ک: محمدبن یعقوب کلینى، کافى، ج 1، ص 184ـ185).

15ـ ر.ک: اسماعیل بن حمّاد جوهرى، همان، ج 5، ص 1865؛ راغب اصفهانى، همان، ص 87؛ على اکبر دهخدا، فرهنگ دهخدا، واژه «امامت».

16ـ ر.ک: عبدالرزاق لاهیجى، گوهر مراد، ص 329؛ سیدعلى میلانى، الامامة فى اهم الکتب الکلامیة، ص 44؛ محمدتقى مصباح، آموزش عقاید، ج 1ـ2، ص 345ـ346.

17ـ سیدمحسن خرازى، همان، ج 2، ص 9.

18ـ همان.

19ـ قطب الدین راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 350.

20ـ محمدبن على صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 217.

21ـ همان، ج 1، ص 237.

22ـ احمدبن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 3، ص 292؛ راغب اصفهانى، همان، ص 487، واژه «صفو».

23ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 1، ص 300.

24ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 2، ص 133.

25ـ همان، ص 210ـ211.

26ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 203.

27ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 207ـ217.

28ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 12، ص 209.

29ـ همان، ج 20، ص 100.

30ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 277.

31ـ ر.ک: همان.

32ـ عبدالرزاق لاهیجى، گوهر مراد، ص 334ـ335.

33ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 2، ص 210ـ211.

34ـ همان، ج 1، ص 198.

35ـ همان، ص 199.

36ـ همان، ص 199ـ200.

37ـ همان، ص 200.

38ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 203.

39ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 2، ص 213.

40ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 15.

41ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 247.

42ـ همان، ص 58.

43ـ همان، ص 177.

44ـ همان، ص 203.

45ـ همان، ص 200.

46ـ همان، ص 199.

47ـ سید محمدباقر موسوى همدانى، ترجمه المیزان، ج 1، ص 177؛ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 1، ص 115.

48ـ همان، ص 178ـ179؛ همان، ج 1، ص 116.

49ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 171.

50ـ همان، ص 267.

51ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 193.

52ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 196ـ197.

53ـ اسماعیل بن حمّاد جوهرى، همان، ج 5، ص 1986، واژه «عصم».

54ـ راغب اصفهانى، همان، ص 569؛ احمدبن فارس، همان، ج 4، ص 331، واژه «عصم».

55ـ احمدبن فارس، همان.

56ـ جعفر سبحانى، عصمه الانبیاء، ص 20.

57ـ محمدتقى مصباح، آموزش عقاید، ج 1ـ2، ص 237.

58ـ همان، ص 232ـ237.

59ـ حسن بن یوسف حلّى، نهج الحق و کشف الصدق، ص 142.

60ـ ر.ک: ابوالحسن شعرانى، ترجمه کشف المراد، ص 485ـ486.

61ـ عبدالحسین امینى، الغدیر، ج 7، ص 137، به نقل از: ابى بکر باقلانى، التمهید، ص 181؛ سعدالدین تفتازانى، شرح المقاصد، ج 5، ص 233.

62ـ همان، به نقل از: ابى بکر باقلانى، همان، ص 186.

63ـ سعدالدین تفتازانى، همان، ج 5، ص 233.

64ـ عضدالدین ایجى، المواقف، ج 3، ص 585.

65ـ ر.ک: محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 170ـ173.

66ـ همان، ص 171.

67ـ ر.ک: همان، ص 174ـ182.

68ـ همان، ج 2، ص 132ـ133.

69ـ قطب الدین راوندى، همان، ج 1، ص 350.

70ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 197.

71ـ همان، ص 198.

72ـ همان، ص 199.

73ـ همان، ج 2، ص 210ـ211.

74ـ سید محمدحسین طباطبائى، همان، ج 1، ص 116ـ117.

75ـ همان، ص 116.

76ـ ر.ک: محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 221ـ242.

77ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 199.

78ـ همان، ص 160.

79ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 224.

80ـ محمدبن على صدوق، همان، ج 1، ص 193.

81ـ براى مثال، قرآن کریم مى فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ.»نساء: 64 در این آیه، هدف از فرستادن پیامبران را اطاعت و فرمانبردارى کردن همه مردم بیان مى کند و با عبات «بِإِذْنِ اللّهِ» علت لزوم اطاعت از آنان را اذن خداى متعال بیان مى کند (براى مطالعه بیشتر، ر.ک: سید محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج 4، ص 404).

82ـ براى مطالعه بیشتر، ر.ک: همان، ص 387ـ414.

83ـ محمدبن على صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص 115.

84ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 187.

85ـ همان، ص 176.

86ـ همان، ص 196.

87ـ محمدبن على صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص 115.


منابع

ـ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، بیروت، مکتب الاعلام الاسلامى، 1404ق.

ـ امینى، عبدالحسین، الغدیر، ط. الرابعة، بیروت، دارالکتب العربى، 1397ق.

ـ ایجى، عضدالدین، المواقف، بیروت، دارالجیل، 1417ق.

ـ تفتازانى، سعدالدین، شرح المقاصد، قم، شریف رضى، 1409ق.

ـ جوهرى، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، ط. الرابعة، بیروت، دارالعلم للملایین، 1407ق.

ـ حلّى، حسن بن یوسف، مناهج الیقین فى اصول الدین، قم، دارالاسوه، بى تا.

ـ ـــــ ، نهج الحق و کشف الصدق، بیروت، دارالکتاب اللبنانى، 1982.

ـ خرازى، سیدمحسن، بدایه المعارف الالهیة، قم، موسسه النشر الاسلامى، بى تا.

ـ دهخدا، على اکبر، فرهنگ دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، بى تا.

ـ راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، لبنان، دارالعلم، 1412ق.

ـ راوندى قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الامام المهدى، 1409ق.

ـ سبحانى، جعفر، عصمة الانبیاء، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، بى تا.

ـ شعرانى، ابوالحسن، ترجمه کشف المراد، چ هفتم، تهران، اسلامیه، 1372.

ـ صدوق، محمدبن على، عیون اخبار الرضا علیه السلام، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1404ق.

ـ طباطبائى، سید محمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، بى تا.

ـ کلینى، محمدبن یعقوب، الکافى، ط. الخامسة، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363.

ـ لاهیجى، عبدالرزاق، گوهر مراد، تهران، کتابفروشى اسلامیه، بى تا.

ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، چ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.

ـ مصباح، محمدتقى، آموزش عقاید، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى، 1373.

ـ ـــــ ، معارف قرآن: راه و راهنماشناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1376.

ـ موسوى همدانى، سید محمدباقر، ترجمه المیزان فى تفسیرالقرآن، قم، انتشارات اسلامى، 1374.

http://marifat.nashriyat.ir/node/2552

نظرات  (۱)

۰۳ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۴ مهندس رضا عباسی
با علما و صالحین و ائمه ان شاالله محشور بشین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی