راهی قدسی

اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم

راهی قدسی

اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم

راهی قدسی
کلمات کلیدی

seratehag.blog.ir

محمود شحات انور و یحیی الشرقاوی از تلاوت قرآن محروم شدند

شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

زندگینامه علامه طباطبایی

ارتباط قرآن و عاشورا در شش سکانس

مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»

مجموعه طرح «تایید مشروط برجام»

ضعف‌های خواص عصر امام حسین علیه السلام

حسین علیه السلام؛ رمز قیام موعود آخر الزمان است

پیام تسلیت در پی رحلت آیت‌الله خزعلی مفسرقرآن کریم

مراد جدی کلام خدا را چگونه بفهمیم؟

قاعده ی سیاق آیات و کاربردهای آن

حکمت ها و چراها در آیات قرآن

چرا قرآن به زبان های مختلف نازل نشد؟

تربیت ۱۷ حافظ کل و صد‌ها حافظ چند جزء قرآن در یک ساختمان کاه‌گلی

آیا درباره حقوق بشر آیاتی در قرآن هست

صله رحم در قرآن و حدیث

صله رحم در آیات قرآن

عید فطر در قرآن کریم

ماه مبارک رمضان

بهار انس با قرآن

ویژگی ها و آداب ماه رمضان

کسی که تاکنون نماز نخوانده است چگونه باید توبه کند

سرور شهیدان خرداد

خورشید فروزانی که از پس ابرها بر من حیات می بخشد

دیدار شرکت‌کنندگان در مسابقات بین‌المللی قرآن با رهبر انقلاب

3سنگی که از بهشت نازل شده اند!

مرارت ها و شهادت‌ امام کاظم علیه السلام

دین پیامبر (صلی الله علیه وآله)قبل از بعثت

علی علیه السلام در آینه قرآن

آخرین نظرات
یامن له الدنیاوالأخره

زندگینامه « فقیه فداکار » آیت الله شیخ محمد صدوقی

نام و نسب

به سال 1327 هجری قمری در یزد و در خانواده ای روحانی ، کودکی زاده شد که او را محمد نام نهادند . پدرش ، مرحوم آقا میرزا ابوطالب ، از عالمان وارسته آن سامان بود که در مسجد روضه محمدیه – معروف به حظیره – اقامه جماعت می کرد و محل رجوع مردم بود و به جهت خط خوشی که داشت در تنظیم اسناد عقود و معاملات مردم می کوشید . پدر بزرگش میرزا محمد رضا کرمانشاهی نیز مرجع حل مشکلات مردم و از روحانیون دامنه وسیع کویر بود . او نیز فرزند مرحوم آخوند ملا محمد مهدی کرمانشاهی بود که توسط فتحعلی شاه قاجار به یزد تبعید گردیده بود و به سال 1236 هـ .ق در آن شهر دار فانی را وداع کرد . نسب شریف « صدوقی » بر اساس آنچه که بر سنگ مزار آخوند ملا مهدی کرمانشاهی حک شده است ، به چهره والای شیعه ، شیخ جلیل فقیه ، ابوجعفر ، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به « شیخ صدوق » رضوان الله تعالی علیه می رسد . محمد در هفت سالگی ، پدر و نه سالگی مادر را از دست می دهد .

تحصیل و تدریس علوم دینی

در سایه سرپرستی مرحوم آمیرزا محمد کرمانشاهی ، پسر عموی خود به تحصیل علم پرداخته ، شرح لمعه و قوانین را در مدرسه عبد الرحیم خان یزد نزد اساتید آن مدرسه فرا می گیرد و در بیست سالگی با دختر عموی خود ازدواج می کند . در سال 1348 هـ . ق برای ادامه تحصیل راهی حوزه کهن اصفهان شده ، در مدرسه چهار باغ ( امام صادق فعلی ) – از مدارس زیبای باقیمانده از عصر صفوی – سکنی می گزیند . از بد حادثه آن سال ، زمستانی طاقت فرسا را به همراه می آورد ؛ به گونه ای که مجبور می شود ، از راه قمشه و آباده و پس از حدود یک ماه راهپیمایی ، در کمال مشقت به یزد مراجعت کند .
پس از سالی اقامت مجدد در وطن ، هوای هجرت به حوزه قم – که کمی پیشتر نبود به همت بلند بنیانگذار عظیم الشأن آن حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی تأسیس شده بود – دل بی تابش را مشتاق سفر کرده ، عازم شهر جهاد و اجتهاد می شود . او خود هنگام عزیمت به قم را سال 1349 هـ . ق و مدت اقامت خود را در این شهر بیست و یک سال ذکر کرده است . اقامت وی در قم مصادف است با ششمین سال سلطنت استبدادی رضا خان و اوج حملات وی به روحانیت . همزمان جو ارعاب و تهدید « امنیه های » رضا خانی بیداد می کند و پوشیدن لباس روحانیت جرم است مجلس روضه ممنوع و مؤسس حوزه در فشار طاقت فرسا و مردم به پوشیدن کت و شلوار و کلاه پهلوی مجبورند . رضا خان دست از مقدس بازی برداشته و چهره واقعی خود را آشکار کرده است .
امام خمینی (رحمت الله علیه) در تشریح فضای حاکم بر آن روز می فرمایند : « از اولی که ... رضا خان آمد و آن کودتا را کرد که شاید شماها یادتان نباشد ، اکثراً یادتان نیست . شاید بین شما کسی باشد یادش باشد ، لکن من یادم هست و شاهد بودم . از اول ، به تدریج البته ، نه یکدفعه ، آن وقتی که آمد ، ابتدائاً شروع کرد همان مقدس بازی ها که پسرش در می آورد و سالوسی ، آن هم شروع کرد . مثلاً در یک محرمی من یادم است که گفتند که همه تکایای تهران را این ( رضا خان ) رفته ، دیدن کرده ، شرکت کرده در عزا و خودشان ، دسته قزاق ها ، هم روضه داشتند و مسائل تبلیغی و همه این ها را داشتند تا کم کم وقتی مستقر شد ، پایش محکم شد آن وقت ، آن صورت دیگرش را نشان داد . تمام مجالس روضه و وعظ و خطابه را در تمام سطح ایران قدغن کرد . در قم ، مجلس این طوری بود که آقای صدوقی یک مجلس داشتند ، قبل از اذان صبح شروع می شد ، اوایل اذان تمام بود ، آن هم چند نفر و احتمال می دهم که آن را هم آمدند جلویش را گرفتند .
تمام چیزهایی که مربوط به دیانت بود شروع کرد آنها را یکی یکی جلویش را گرفت . شروع کرد با شدت با روحانیت عمل کرد ؛ به طوریکه من در مدرسه فیضیه آن وقت یک درسی می گفتم ؛ یک عده چند نفری بودند . یک روز که رفتم ، یک نفر بود . این شخص گفت که این آقایان همه فرار کردند ، رفتند به باغات . طلبه های مدرسه هم قبل از آفتاب ، آن طور که می گفتند ، فرار می کردند به باغات . می رفتند و آخر شب آن وقت ها می آمدند و بنابراین بود که این لباس به کلی خلع بشود . » وی در قم پس از مدتی به درس حاج شیخ عبد الکریم راه می یابد و مورد لطف و توجه خاص ایشان قرار می گیرد و بر اثر اعتماد ایشان ، آقای صدوقی محل رجوع طلاب و حلال مشکلات آنان می شود .
با فوت آیت الله حائری در سال 1355 هـ . ق که در پی مسئله کشف حجاب اجباری زنان ایرانی به وقوع پیوست ، رضا خان نفسی به راحتی کشید و از خلاً مرجعیت در ایران استفاده کرده ، اوضاع را بر اهل علم و روحانیت سخت تر کرد ، به گونه ای که همگان با ناامیدی تنها به توسل و تضرع روی آوردند . شهید صدوقی خود می گوید : « اوضاع بر اهل علم سخت شد که بعداً توسلاتی از اهل علم شد و خیلی مؤثر افتاد . تحصیل در آن دوره خیلی سخت بود؛ به جهت اینکه قم مرجعی نداشت ، چرا که مرجع تقلید ، مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی بودند که ایشان هم در نجف اقامت داشتند . » آیات ثلاثه آن روزگار قم آقایان سید محمد تقی خوانساری ( 1295-1371 هـ .ق ) سید صدر الدین صدر ( 1299-1377 هـ .ق ) و سید محمد حجت کوه کمره ای ( 1310- 1373 هـ .ق ) پس از ارتحال مؤسس حوزه علمیه قم ، سال های نفس گیری را پشت سر گذاشته ، مشترکاً به رتق و فتق امور حوزه پرداختند .
در این راه آیت الله صدوقی نیز با همتی بلند و عزمی استوار به یاری آنان شتافت : « پس از فوت مرحوم آیت الله حائری قسمت عمده از کارهای حوزه به دوش ما افتاد و علاوه بر تولیت مدارس ، تقسیم شهریه های طلاب نیز زیر نظر بنده بود . » همزمان با تدبیر امور حوزه و تحصیل در محضر آیات ثلاثه ، خود نیز به تدریس دروس سطح مشغول می گردد و به جهت برخورداری از بیان شیوا و حافظه قوی و محضر خوش ،تدریس وی مورد استقبال طلاب جوان قرار می گیرد که اکثر فضلا و مدرسین فعلی حوزه درس شیرین شرح لمعه و سطح را به یاد می آورند . شروع جنگ جهانی دوم و فرار رضا خان ، موجب دمیدن آزادی و شکست پیکره استبداد گردید . در این سالها ، حوزه علمیه قم رونق گذشته خود را بازیافت و بر اثر سعی و تلاش آیات عظام قم تعداد طلاب رو به فزونی نهاد .
آیت الله صدوقی ، از بدو ورود به قم ، به دوستی و هم صحبتی با امام خمینی (رحمت الله علیه) دل بست به طوری که هر دو بزرگوار در جلسات و محفل انس یکدیگر شرکت می کردند : « بنده در سال 1349 هـ . ق که وارد قم شدم ، دو سه روز پس از ورود ، با امام خمینی آشنا شدم و کم کم آشنایی ما بالا گرفت و به رفاقت کشید و گاه در تمام مدت شبانه روز با ایشان بودم . » آیت الله العظمی بروجردی در روز 14 محرم سال 1364 هـ . ق مطابق با 9 دی ماه 1323 هـ . ق در میان استقبال پر شور و زاید الوصف صدها تن از علمای بزرگ و مردم مشتاق وارد قم می شوند . « وقتی که مرحوم آیت ا... بروجردی به علت کسالت در بیمارستان فیروز آبادی بستری شدند ، در همین خلال ، بعضی از اهل علم و مدرسین به فکر افتادند که ایشان را به قم بیاورند و به همین خاطر نامه هایی از قم به خدمتشان ارسال شد و اشخاصی به نمایندگی از روحانیت با ایشان ملاقات کردند . بنده هم به اتفاق داماد آقای صدر به بیمارستان رفتیم و بعد به همراه مرحوم آیت الله بروجردی به قم آمدیم . عمده سعی و کوشش برای آمدن آقای بروجردی به قم ، از ناحیه حضرت آیت ا... خمینی بود ایشان خیلی اصرار داشتند که این کار انجام شود »

همکاری با فداییان اسلام

موج توفنده جریان فداییان اسلام و شور هیجانی که در حوزه ایجاد کرد ، صدوقی را نیز به سوی خود کشاند . او از جمله عالمانی است که با حمایت از این نهضت جوشیده از متن روحانیت مبارز پرداخت و در هنگام خطر خانه خود را پناهگاه امن آنان قرار داد . « زمان فداییان اسلام ، ایشان با آنان تماس نزدیک داشتند . حتی نواب صفوی در آن زمان خفقان ، تنها جایی که به عنوان پناهگاه اختیار می کرد ، منزل پدرم بود . شبانگاه در می زند ،وارد می شود و می گوید : « من تحت تعقیب هستم و به شما پناه آورده ام و ایشان باروی گشاده در را به روی ایشان باز می کند و او چند روز در منزل ما مخفی بود . » ایشان در شب وارد کردن جنازه منحوس پهلوی ( رضا خان ) فعالیت چشمگیری داشتند که کسی برای جنازه او در قم نماز نخواند و تظاهراتی که در مدرسه فیضیه ، علیه ورود جنازه حین وارد کردن آن به صحن صورت گرفت زیر نظر و هدایت چند نفر من جمله آیت ا... صدوقی بود .
در سال 30 – 1329 فداییان اسلام ، من جمله مرد شماره 2 آن ، آقای سید محمد واحدی، مورد تعقیب رکن دو و شهربانی قم قرار گرفت و ایشان به منزل آیت ا... صدوقی پناه آوردند . ایشان آقای واحدی را در دولا بچه پشت آینه بزرگ جا داده بودند و دو مرتبه ، مأمورین شهربانی و رکن دو ، نصف شب به منزل هجوم آوردند تا آقای واحدی را در آن خانه دستگیرکنند .
ولی با شیوه ای که آیت ا... صدوقی به کار بسته بودند به مقصد خود نرسیدند و با عذر خواهی خانه را ترک گفتند . من خود نیز جریان را می دانستم و آقای واحدی در محوطه حیاط کوچک خانه ، شب و سحر ورزش می کردند تا در اثر نشستن در دولابچه خسته و رنجور نشوند .

بازگشت به یزد

آیت ا... صدوقی تا سال 1330 هـ .ش در محضر زعیم حوزه به تدریس و تحصیل و خدمت به طلاب سرگرم و در ایام فراغت نیز برای امرار معاش از دسترنج خویش ، به کار کشاورزی در منطقه عباس آباد قم می پرداخت . سرانجام در پی اصرار مردم و علمای یزد ، به ویژه عالم فرزانه مرحوم سید علی محمد وزیری و ارسال تلگراف های گوناگون به خدمت آیت الله بروجردی و سایر مراجع و علی رغم داشتن موقعیت ممتاز در شهر قم ، به یزد مراجعت می کند و مورد استقبال بی نظیر مردم آن دیار قرار می گیرد . « تقریباً هشت کیلومتر مردم ایشان را روی دست آوردند و به هر شهر و دهی که می رسیدند ، مردم ، گاو و گوسفند قربانی می کردند . »

امامت جمعه و نمایندگی امام

امامت جمعه و نمایندگی امام ، مسئولیت دیگری است که او بدان شرف می بخشد و از عهده اجرای آن در راستای حل مشکلات مردم ، تعدیل تندروی ها ، تحریض مردم به بازسازی استان ، و کمک به محرومان و مستضعفان به نیکوترین وجه برمی آید . او با درایت و کاردانی و مدیریت بالای خود بگونه ای عمل می کند که در طول سالهای بحرانی اول انقلاب – که هر روز ایران زمین شاهد توطئه ای بود – استان یزد از کمند توطئه های گوناگون در امان می ماند .
در روزهای آغازین بعد از پیروزی ، لانه های توطئه و فساد گروهک های چپ و راست را تعطیل می کند و بساط آنان را برمی چیند ، و هر حرکت خزنده دشمن را در نطفه خفه می کند . با شروع جنگ تحمیلی ، سیل کمک های مردمی و نیروی انسانی را از یزد راهی جبهه های نبرد می کند و خود نیز در بعضی عملیات افتخارآفرین حضور می یابد و گرمابخش فضای جبهه ها می شود که شورانگیزترین حضور او در عملیات غرور آفرین بیت المقدس و فتح خرمشهر بود . او در شهادت اولین شهید محراب ، « مدنی » را « اسوه » می خواند و قاتلان او را دشمنان کوردل و فریب خوردگان ابرقدرت ها می نامد . او می نویسد : « مکتبی که با خون علی ها پایه گذاری شده ، باید با خون امثال مدنی ها آبیاری شود ...» .
در شهادت دومین رفیق راه خود می نویسد : وای امام ملت ما در مکتب حسین (علیه السّلام) ، این مسئله را بخوبی دریافته که مرگ در بستر برای شخصیتی چون آیت الله دستغیب کم بود . » همچنین می نویسد : « و همه ما آمادگی برای این چنین مسایل داشته و داریم . »

شهادت ایشان

تا اینکه در یک روز گرم کویری ناگهان صدای جمهوری اسلامی ایران خبری جانکاه را چنین اعلام کرد : « شنوندگان عزیز توجه فرمایید . شنوندگان عزیز توجه فرمایید . با کمال تاسف اطلاع حاصل شد که حدود ساعت یک ونیم بعدازظهر امروز ( جمعه یازدهم تیرماه 1361 ) عالم ربانی ، مجاهد خستگی ناپذیر ، آیت الله صدوقی ، یار امام و امت و نماینده امام وامام جمعه یزد با دهان روزه ، در محراب نمازجمعه به شهادت رسیده است ... »
آری چندلحظه پس از پایان نماز جمعه ، با زبان روزه و در سن 57 سالگی . و بدین سان دفتر عمر سراسر زهد وتلاش و خدمت و جهاد و مبارزه وی بسته می شود و حیات جاودان و ابدی در جوار رحمت الهی – با نیل به فیض شهادت – آغاز می گردد . بعضی رادیوهای بیگانه اعلام کردند : « مرد شماره 2 انقلاب ایران ترور شد.»
به فرموده امام خمینی (رحمت الله علیه): « چه کسی اولی به شهادت است در عصری که استکبار جهانی و فرزندان خلف آن در داخل و خارج ، اسلام عزیز را تهدید می کنند از امثال شهید بزرگوار ما و فقیه متعهد و فداکار اسلام شهید صدوقی عزیز رضوان الله علیه ؛ شهید بزرگی که درتمام صحنه های انقلاب حضور داشت و یار و مددکار مستمندان بود و وقت عزیزش را صرف در راه پیروزی اسلام ورفع مشکلات انقلاب می کرد و برای خدمت به خلق و انقلاب سر از پا نمی شناخت . »
منبع: http://www.sadoughi.ir
۹۷/۰۴/۱۰
مجتبی دهقان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی