راهی قدسی

اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم

راهی قدسی

اهدناالصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم

راهی قدسی
کلمات کلیدی

seratehag.blog.ir

محمود شحات انور و یحیی الشرقاوی از تلاوت قرآن محروم شدند

شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

زندگینامه علامه طباطبایی

ارتباط قرآن و عاشورا در شش سکانس

مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»

مجموعه طرح «تایید مشروط برجام»

ضعف‌های خواص عصر امام حسین علیه السلام

حسین علیه السلام؛ رمز قیام موعود آخر الزمان است

پیام تسلیت در پی رحلت آیت‌الله خزعلی مفسرقرآن کریم

مراد جدی کلام خدا را چگونه بفهمیم؟

قاعده ی سیاق آیات و کاربردهای آن

حکمت ها و چراها در آیات قرآن

چرا قرآن به زبان های مختلف نازل نشد؟

تربیت ۱۷ حافظ کل و صد‌ها حافظ چند جزء قرآن در یک ساختمان کاه‌گلی

آیا درباره حقوق بشر آیاتی در قرآن هست

صله رحم در قرآن و حدیث

صله رحم در آیات قرآن

عید فطر در قرآن کریم

ماه مبارک رمضان

بهار انس با قرآن

ویژگی ها و آداب ماه رمضان

کسی که تاکنون نماز نخوانده است چگونه باید توبه کند

سرور شهیدان خرداد

خورشید فروزانی که از پس ابرها بر من حیات می بخشد

دیدار شرکت‌کنندگان در مسابقات بین‌المللی قرآن با رهبر انقلاب

3سنگی که از بهشت نازل شده اند!

مرارت ها و شهادت‌ امام کاظم علیه السلام

دین پیامبر (صلی الله علیه وآله)قبل از بعثت

علی علیه السلام در آینه قرآن

آخرین نظرات
دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۰ ق.ظ

السلام علیک یا جواد الائمه

یامن له الدنیاوالأخره
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
 الهی انطقنی بالهدی والهمنی التقوی

شب شهادت آقا امام جواد (علیه السلام) است من یک مقداری راجع به آقا صحبت کنم ما چند تا از امام هایمان در کودکی به امامت رسیدند که یکی امام جواد (علیه السلام) است امام زمان (علیه السلام) این خودش یک مسئله است که آیا بچه می‏تواند امام بشود یا نه امامت سه تا شرط دارد.
شرایط لازم برای امامت
 شرائط امامت:1-تعیین از طرف خدا 2-علم گسترده 3-عصمت و عدالت. شرائط امامت اینهاست اول ابد خدا تعیین کند چرا؟ امامت مثل رئیس جمهوری نیست که بگوئیم مردم یا مثل نمایندگی مجلس نیست که بگوئیم مردم رأی بدهند امام باید از طرف خدا باشد چون بناست دست بشر... اصلاً دست بشر را توی دست غیر معصوم گذاشتن ظلم به بشریت است امام باید معصوم باشد و عصمت را جز خدا کسی خبر ندارد فقط خدا می‏داند کی معصوم است و کی معصوم نیست من چه می‏دانم... الان شما می‏دانید لغزشهای من چیه؟ من می‏دانم لغزش شما چیه؟ انسان لغزش کار است آن انسانی که معصوم است فقط معصوم... این حرف مال بوعلی سینا است می‏گوید عصمت را هیچکس نمی‏تواند راهی برای... هر چه هم شما به مغزت فشار بیاوری هزاران ساعت هم فکر کنی از طریق فکر و عقل نمی‏شود فهمید کی معصوم هست کی نیست عصمت یک چیزی است که... یک حالتی است، ملکه‏ای است، خصلتی است... اینرا فقط خدا می‏داند چون خدا خبر دارد امام هم باید خدا هدایت کند نیاز بشر به امام مثل همان نیاز بشر به پیغمبر است پیغمبر را باید خدا تعیین کند امام هم جانشین است امامت و رسالت اینها یک حقیقت است همینطور که می‏گوئید رسول را باید خدا تعیین کند؟ امام را هم باید خدا تعیین کند بنابراین همینکه ما نصی داشتیم یعنی صراحت بود که خداوند تعیین کرده یا پیغمبر بر خدا به امر خدا تعیین کرده همین کافی است.
دوم علم غیب، یعنی هر چه از او بپرسیم بتواند جواب بدهد عصمت،علم غیب تصریح از طرف خدا اینها شرط امامت است اما اینکه حالا امام چند کیلو باشد قدش چقدر باشد آقا یک استاد دانشگاه شرائط اش چیه؟ صلاحیتش اینست که هر چه دانشجو می‏خواهد، هر چه دانشجو از او می‏پرسد جواب بدهد حالا رنگ کفشش رنگ کت و شلوارش وزن استاد، سن استاد، شهری است یا دهاتی مادرش کنیز است یا آزاد فقیر است یا پولدار اینها هیچ شرط نیست شما از رادیو می‏خواهید صدا را بشنوید گاهی یک رادیو کوچک 9 موج را میگیرد 10 موج را می‏گیرد گاهی یک رادیو قد یک بُشکه موج تهران را هم نمی‏گرد بنابراین ما از رادیو می‏خواهیم حرف را برای ما از امواج بگیرد و به ما تحویل بدهد ما از رادیو وزن نمی‏خواهیم از چشم می‏خواهیم ببیند گاهی یک چشم مورچه می‏بیند گاهی ممکن است یک چشم یک حیوان بزرگ نبیند. بنابراین این مسئله سن، البته این مسئله هم در همان زمان امام (علیه السلام) گاهی زمزمه شد که... البته خود امام هم متوجه می‏شد مثلاً می‏دید یک کسی نگاهش می‏کند میگفت شما بخاطر سن من نگاه می‏کنی شما چکار به سن من داری هر چه از من می‏خواهی بپرس جوابت را می‏دهم حالا اینکه امام است یکی از عزیزانی که از اوتاد است یک مسئله‏ای داشت صورتش یک نفر می‏گفت من دیدم این آقا دارد می‏آید نگاه به قیافه‏اش کردم مثلاً گفتم چرا چشمش همینطوره دماغش همینطوره کوشش همینطوره چرا مثلاً یقه‏اش همینطوره که می‏آمد حالا اسمش را ببرم می‏دانید کی را می‏گویم ولی اسمش را نمی‏برم می‏گفت من توی ذهنم بود همینطور که نگاهش می‏کردم توی ذهنم راجع به همان عضو که مثلاً چرا مثلاً... رسید به من گفت سلام علیکم شما کا به مثلاً گوش من نداشته باش شما کار به دماغ من نداشته باش شما کار به لب من نداشته باش سوالی داری بفرما من جواب بدهم.
امامت، همراه با کرامت و معجزه
 ما از امامت اینرا می‏خواهیم که از طرف خداباشد مطمئن باشیم معجزه داشته باشد ما الان شک داریم که امام جواد (علیه السلام) امام هست یا نه می‏رویم پهلوش می‏گوئیم آقا راستش را می‏خواهید ما شک داریم تو امام هستی یا نیستی این درخت خشک است الان یک دعا کن اگر روبروی چشمم سبز شد معجزه کردی من می‏فهمم امامی، اینجا امام اگر این کار را کرد امام است حالا سن‏اش هر چه می‏خواهد باشد. خوب این یک مسئله... قرآن راجع به این چه می‏گوید؟
امامت در دوران کودکی
قرآن می‏فرماید وقتی آمدند سراغ مریم (علیه السلام)و گفتند چطور شده بچه دار شدی اشاره کرد به گهواره گفتند آخر بچه توی گهواره نمی‏تواند حرف بزند یکمرتبه توی گهواره گفت «انی عبدالله» من بنده خدا هستم «آتانی الکتاب و جعلنی نبیا» خدا من را نبی قرار داده این متن آیه قرآن است که عیسی (علیه السلام) در گهواره سخن گفت حضرت جواد (علیه السلام) و سایر ائمه و بزرگان ما گاهی به همین آیه تکیه می‏کردند. می‏گفتند قرآن می‏فرماید بچه در کودکی می‏تواند حرف بزند و از رسالت خودش خبر بدهد خوب... عرض کنم به حضور شما که یک کسی به امام جواد (علیه السلام) گفت بعضی به شما خورده می‏گیرند امام (علیه السلام) فرمود درباره کلام خدا چه می‏کنند؟ یک آیه داریم توی قرآن ‏«قل هذه سبیلی» پیغمبر به مردم بگو راه من اینست ‏«ادعو الی الله» من دعوت می‏کنم مردم را به سوی خدا «‏علی‏ بصیرة» روی بصیرت و آگاهی مردم را به خدا دعوت می‏کنم ‏«أنا ومن اتبعنی»، من و کسی که پیرو من باشد. حضرت علی (علیه السلام) در 10 سالگی به پیعمبر ایمان آورد و ایمانش هم قبول شد. ما در زمان خودمان محمد حسین طباطبایی را دیدیم که در سن 6 سالگی، 7 سالگی آمد مکه علمای کشورها که آمده بودند مکه همه می‏آمدند می‏گفتند. اصلاً گیج می‏شدند حتی یکی شان گفت «هذا مهدی »این امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است گفتند نه با این امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیست خدا اراده کرده که به این کوچولو یک چیزهایی بدهد.
 حتی یک مرتبه امام همچین نمی‏دانم حالا ناراحت شد یا نشد امام فرمود چقدر شما شک می‏کنید این علمی را که امام دارد اگر خدا خواسته باشد به یک پرنده هم می‏تواند بدهد در همین بمباران بم یک کودک سالم در می‏آید همه فامیل و بزرگهایش از دنیا می‏روند این همه تیر و چُدن و سنگ نمی‏دانم اینها هست یکوقت یا عنکبوت می‏آید دَم غار و پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را (بگوئید) حفظ می‏کند گاهی یک شن طبس می‏آید هلی کوپتر آمریکا را سرنگون می‏کند گاهی یک برگ زرد از درخت می‏افتد توی حوض کشتی 50 تا مورچه می‏شود بغل حوض هم یک چناری است قد منار یک مورچه را نجات نمی‏دهد. اراده خدا که کار به امکانات ندارد شما ممکن است یک خانه داشته باشید یک موکت توی آن باشد یک موکت کهنه ولی هزاران گرسنه آمده باشند توی آن غذا خورده باشند سیر شده‏اند ممکن است برویم خانه تاجری که توی خانه‏اش قالی ابریشم باشد اما سال تا سال یک گنجشک هم توی میهمانخانه‏اش نیاید یکوقت انسان یک دختر دارد مثل زهرا (سلام الله علیها) یک سوم بشر نسل سیدند حالا یا پدرشان سید است یا مادرشان که آنهایی که مادرشان سید است باز هم سیدند یکوقت هم ‏قرآن میگوید ‏«و بنین شهودا» یک کسی 10 تا پسر 120 کیلویی داشت هر وقت نگاهش می‏کرد کیف میکرد رژه می‏رفتند راستش می‏گفت پیعمبر یک دختر دارد خلاص است من را ببین پسرهایم... قرآن می‏فرماید عجب تو به پسرهایت می نازی!
کار خدا را با خود قیاس نکنیم
کارهای خدا، یعنی دست خدا بسته نیست «ید الله مبسوطة» در شب جمعه یک دعایی داریم می‏گوید «یا باسط الیدین بالعطیة» «یدین» ید یعنی دست، دست خدا باز است تا حالا 50 تا کتاب مفید نوشته ممکن است یک کسی هم باشد توی خود قم باشد یا خود نجف باشد و 80 سال هم عمر کند و یک مقاله هم ننویسد توی بازار یک مغازه داریم دَکه است سودش زیاد است یک مغازه هست 4 دهنه ورشکست می‏شود دست خدا... یعنی خدا خواسته باشد بدهد نه کار به تار عنکبوت دارد نه کار به چُدن دارد نه کار به شن طبس دارد نه کار به فرماندهان نظامی و انتظامی دارد نه کار به چنار و منار و درخت سبز دارد نه کار به برگ زرد دارد اراده خدا کار به... گاهی یک لامپ کوچولو است برق به آن وصل می شود نور دارد گاهی یک لوستر 30 تُنی است برق به آن وصل نشده نور ندارد گاهی یک چراغ قوه نور دارد یک لوستر نور ندارد چرا؟ این وصل به برق شده آن وصل به برق نشده وصل به برق شده‏ایم یا وصل نشده‏ایم. یک کسی وقت حج از کسی پرسید چند سفر تا حالا آمده‏ای مکه چون خیل می‏رفت مکه گفت از لامپ نپرسید چند دفعه به سرپیچ زرده شده‏ای از لامپ بپرسید روشن شده‏ای یا نه اگر لامپ سالم باشد دفعه اول به سرپیچ بزنی روشن می‏شود اگر لامپ سوخته باشد هزار بار هم به سرپیچ بزنی... آدمهای بدجنس دو هزار بار هم بروند مکه مثل لامپ سوخته‏اند هی به کعبه وصل می‏کنیم روشن نمی‏شوند آدم بدجنسی که می‏رود مکه مثل لامپ سوخته‏ای است که هی به سرپیچ می‏زنیم روشن نمی‏شود شما نپرس کی... مکه که گردو نیست بگویی 16 تا گردو یا 15 تا چند سفر رفته‏ای کربلا چند سفر رفته‏ای مکه اینها... ما عالمی داریم مثل حضرت امام «رحمة الله علیه» 200 تا کتاب بیشتر نداشت حاج احمد آقا خدار رحمتش کند می‏گفت امام «رحمة الله علیه» کتابهایش از 200 تا بیشتر نشد 200 تا کتاب داشت هم رهبر شد هم مرجع شد محسن قرائتی 5، 6 هزار کتاب دارد از ترس پشه هم می‏رم توی پشه بند او 200 تا کتاب داشت از آمریکا نترسید من 5، 6 هزار کتاب دارم از ترس پشه می‏روم توی پشه بند اینها که دست خدا را بسته نگوئید... یعنی خدا را توی لوله کشی مخ تان جا ندهید که اینطور که ما می‏گوئیم اول همچین می‏شود بعد همچین می‏شود بعد همچ...
شیوه درست دعا و درخواست از خدا
شما خودت یک جوری فکر می‏کنی بعد هم به خدا می‏گویی بیا ببین همینطوری که من می‏گویم گوش بده دست خدا باز است و لذا حدیث داریم نگوئید خدایا به من پول بده بروم مکه بگو «الّلهمّ ارزقنی حجَّ...» خدایا می‏خواهم بروم مکه وقتی می‏گویی خدایا به من پول بده بروم مکه یعنی چه؟ یعنی خدایا اگر خواسته باشی من را ببری مکه یک راه بیشتر نداری آن هم اینست که... نه اینقدر آدم داریم‏که پول ندارد و می‏رود مکه و اینقدر آدم داریم که خیلی پول دارد حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) هم نمی‏تواند برود بنابراین حدیث داریم حدیث داریم وقتی دعا می‏کنید بگوئید خدایا به من عزت بده نگو ای خدا یک خانه‏ای داشته باشم دختر فانی را هم برای پسرم بگیرم فلان پسر هم بیایید دختر من را بگیرد این همه دعا کردی ممکن است یک چیز دیگر از آب در بیاید چیز دیگر در می‏آید حدیث داریم وقتی دعا می‏کنید سعادت بخواهید بگوئید خدایا عزت دنیا و آخرت بده سعادت دنیا و آخرت بده نگو خدایا من توی کنکور قبول شوم بعد لیسانسم را بگیرم بعد فوق لیسانسم را بگیرم بعد هم انشاء الله... نه یکوقت میبینی تازه بعد از اینکه همه مدرک هایت را گرفتی تازه اول بدبختی ات است یکوقت هم می‏بینی نه مدرکی نداری همه کارهایت هم باز می‏شود قرآن بخوانم برایتان از خودم حرف نزنم ‏«ثمّ السّبیل یسَّره» آیه قرآن است یعنی گاهی خدا تاب کارهایت را باز می‏کند یک آیه دیگر بخوانم «سیسّره للیسری‏» یعنی گاهی خدا تاب کارهایت را باز می‏کند. یک آیه دیگر هم بخوانم که خدا گاهی تابش می‏دهد «‏فسنیسّره للعسری» یعنی گاهی خدا به کارهایت تاب می‏دهد خدا تاب بدهد یا تاب ندهد دست اوست حالا چه کنیم که خدا به کارهایمان تاب ندهد تاب مردم را باز کن خدا تاب ات را باز می‏کند «ارحم تُرحم»، « ‏ولیعضوا و لیصفحوا » ببخش «الا تحبون أن یغفر الله لکم‏» تو ببخش خدا هم تورا می‏بخشد لازم نیست بروی جمکران دعای کمیل و اینها بخوانی توی دل ات کینه کسی نباشد مردم هم دوستت دارند نمی‏شود شما کینه مردم را توی دلت داشته باشی بعد هم مردم دوستت داشته باشند... بابا غیبت ات کرده حلال تهمتت زده حلال حالا اینها خلاف کرده ببخشش تاب کار مردم را... دختر آمده از تو بگیرد داماد خانه دارد یا نه بابا مگر خودت خانه داشتی وقتی داماد شدی داماد ماشین دارد یا نه مگر خودت وقتی داماد شدی ماشین داشتی چطور خودت گدا بودی داماد شدی حالا به مردم... به پسر مردم گیر می‏دهی گیر نده بعد هم میبینی خدا گیر را از کار شما حل کرد خود شما گیر می‏دهی.. یک جوان آمد گفت آقای قرائتی توی تلویزیون بگو مردم دخترهایشان را اینقدر گران نگیرند مهرش را گفتم مثلاً چقدر مهر بگیرند گفت حالا 1 سکه 2 سکه 5 سکه چند تا سکه گفتم خواهر داری گفت بله گفتم من یک خواستگار برای خواهرت بفرستم حاضری به یک سکه دو سکه یا 5 سکه تو می‏خواهی وقتی خواهر خودت را می‏دهی 500 سکه 200 سکه مهر بگیری وقتی می‏خواهی دختر مردم را بگیری... دیگر دلقک بازی می‏کنی قرآن می‏گوید: «ویل للمطففین» وای بر کم فروشها «الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون» وقتی می‏خواهند بگیرند خوب می‏گیرند وقتی می‏خواهند بدهند حواسشان پرت است کم می‏دهند دادنشان کم می‏دهند ولی پُر می‏گیرند.
 مثل خود بنده متأسفانه من هم همینطورم من وقتی نماز می‏خوانم حواسم پرت است «مالک یوم الدین، ایاک نعبد و ایاک نستعین » حواسم پرت است چون دارم تحویل خدا می‏دهم حواسم پرت است تا می‏خواهم بگیرم وقت قنوت «یا حمید » من در نماز قنوت حواسم جمع است چرا؟ وقتی است می‏خواهم بگیرم وای برای کم فروشها وقتی می‏خواهند بدهند کم می‏دهند وقتی می‏خواهند بگیرند پُر می‏گیرند عزاداری هم همینطور است خیلی‏ها مثلاً وقت نماز جماعت نمی‏آیند وقتی که سفره پهن می‏شود می‏آیند حسینی‏ها روضه است آقا بالای منبر است نماز جماعت است بیرون تاب می‏خورد تا سفره پهن می‏شود می‏آید وقتی می‏خواهند بخورد می‏آید وقتی نماز جماعت است و می‏خواهد حدیث گوش بدهند خلوت است ما همه مان یک گیری داریم (یعنی وقتی آدم می‏نشیند و به کارهایش فوت می‏کند می‏بیند کارش گیر دارد گاهی خوبی‌های ما گیر دارد.
 من نمی‏دانم این خاطره را توی تلویزیون گفته‏ام یا توی یکی از سخنرانی‏هایم چون من زیاد سخنرانی می‏کنم گاهی مثلاً قاطی می‏کنم که اینرا مثلاً کجا گفته‏ام اگر بدانم که توی تلویزیون گفته‏ام تکرار نمی‏کنم گاهی فکر می‏کنم جای دیگری گفته‏ام آنوقت می‏گویم بعد می‏گویند آقای قرائتی چند هفته پیش هم اینرا گفته بودی البته این را هم به شما بگویم تکرار اشکالی ندارد اصلاً ما با تکرار زنده‏ایم شما اگر یکبار خون توی قلب ات بگیرد می‏میری اصلاً زنده بودن ما به اینست که هی خون... اگر یکبار نفس بیاید توی ریه که میریم با تکرار نفس زنده هستیم یکبار خورشید بتابد که خرما نمی‏پزد با تکرار تابش خرما و میوه‏ها می‏پزد با تکرار گردش خون با تکرار تنفس یعنی خیلی چیزها با تکرار انسان چیز می‏شود... حالا اگر گفته‏ام که گفته‏ام اگر هم نگفته‏ام که نگفته‏ام می‏خواستیم برویم نماز جماعت از خانه آمدیم بیرون دیدیم اذان تمام شده گفتیم اِه! دیر شده گفتیم حالا به نماز دوم می‏رسیم رفتیم مسجد دیدیم عجب آقا دیر رسیده به نماز اول هم رسیدیم گفتیم خوب شد به نماز اول هم رسیدیم الّله اکبر وقتی اقتدا کردم به پیش خودم گفتم تو چرا کیف کردی که به نماز اول رسیدی یعنی این خودخواهی است که خواستی آقا دیر بیاید یک، عمر مردم تلف بشود و نماز از اول وقت عقب بیفتد سه چه خبر؟ تو به نماز اول برسی این خودخواهی است خیلی از خودم خجالت کشیدم یعنی از عبادت خودم خجالت کشیدم آخر بعضی‏ها از گناهان خودشان خجالت می‏کشند من از عبادت خودم خجالت کشیدم گاهی خوبی‌های ما خیط است  ما که دیگر خیطنَّ با نون تاکید ثقیله.
اختلاط خوبی‌ها با بدی‌ها
 دعای عرفه هست - الحمدلّله یکی از برکات جمهوری اسلامی اینست که دعای عرفه راه افتاده توی ایران خیلی دعات عجیبی است امام حسین (علیه السلام) می‏فرماید «الهی من کان محاسنهُ مَساوی » من خوبی هایم بدی است «محاسنه مساوی» من خوبی‌هایم بدی است بدیهایم که دیگر هیچی می‏رود نماز جمعه سجاده می‏برد بعد از نماز جمعه سجاده را تکان می‏دهد به هوای خودش می‏رود نماز جمعه ولی فکر نمی‏کند این سجاده‏ای که تکان می‏دهد خاکش می‏رود توی حلق دیگری حدیث داریم وقتی می‏روید سجده فوت نکنید به جای سجده برای اینکه فوتی که می‏کنی خاکش می‏رود توی حلق بغل دستی ات حدیث داریم پیاز خوردی نماز جمعه نرو برای اینکه بوی پیاز این بغل دستی‏ات را ممکن است اذیت کند ما گاهی وقتها دوبله پارک می‏کنیم که برویم سینه بزنیم برویم مسجد برویم روضه بخوانیم بابا راهبندان است خوب من به روضه‏ام برسم برای اینکه عزاداری کنیم خیابانها را بند می‏آوریم هی ماشین‏ها گیر کرده‏اند ما هم هی عزاداری می‏کنیم آن صاحب ماشین هم که نمی‏تواند حرف بزند خوب توی رود... با امام حسین (علیه السلام) رفیق است آن کسی هم که گیر کرده با امام حسین (علیه السلام) رفیق است از دست تو ناراحت است ما برای اینکه هیئت مان از توی خیابان برود یا از کنار خیابان برود راهبندان می‏کنیم به خیال خودمان هم عبادت می‏کنیم حالا یک دعا می‏کنم خدایا عبادتهای ما را ببخش و یامرز چون می‏ترسم فوتش کنم بدتر شود افطاری می‏دهیم به خانواده‏مان زور می‏گوئیم یا الّله! تو می‏خواهی افطاری بدهی او که کنیز تو که نیست کلفت تو که نیست تو می‏خواهی پُز بدهی او مثلاً باید عذاب بکشد بسیاری از این چیزها هست...
قدرت علمی امام جواد در پاسخگویی به سؤالات
شخصی را بنام یحیی بن اکثم تحریک کردند گفتند یک سوالات پیچیده بکن تا ازاین کودک بپرسیم بالاخره امام جواد (علیه السلام) توی این همه سوال یکی اش را عاجر خواهد شد امام همه را جواب داد جوابهای امام هم همه از قران بود یک نکته به شما بگویم امام رضا (علیه السلام) فرمود هر وقت من لبام را تکان می‏دهم یک چیزی را می‏گویم بپرسید این حدیثی که می‏گویی از کدام آیه درآوردی تمام حدیث‏های ما ریشه‏اش قرآن است و امام جواد (علیه السلام) وقتی سوال می‏کرد از قرآن جواب می‏داد یک دزدی را دزدی کرده بود قرآن می‏گوید «السارق و السارقه» کسی که دزدی کرد «فاقطعوا» قطع کنید «ایدیهم » دستش را قرآن می‏گوید دست دزد را قطع کنید البته هر دزدی دستش را قطع نمی‏کنند دزدی را دستش را قطع می‏کنند که اینقدر شرط داشته باشد نگاه کنید به دست من... چقدر؟ 26 تا می‏دانید چرا زود نگفتم 26 تا؟ اگر یک گوینده زود بگوید 26 تا طرف یادش می‏رود اما اگر طرف زجر کشید تایاد گرفت دیگر یادش نمی‏رود این از نظر فن معلمی اگر یک معلم... اگر طرف یک چیزی را با سختی... یعنی اگر شما با زجر چیزی را یاد گرفتی... وگرنه زود می‏توانستم بگویم 26 تا مخصوصاً لِفْتِشْ دادم.
 از امام رضا (علیه السلام) چیزی را سوال کردند امام رضا (علیه السلام) «فاطرق رأسه» مدتی سرش را پائین انداخت بعد سرش را بلند کرد و جواب داد گفتن ای امام رضا (علیه السلام) بلد نبودی گفت بلد بودم می‏خواستم لفتش بدهم که تو تشنه شوی می‏خواستم احترام کلام را بگیرم گاهی وقتها یک چیزی را باید احترام گرفت رفته بودیم سوریه متولی حضرت رقیه یک پاکت به ما داد من دیدم یک پارچه سبز توی آنست تبرکی پاکت را برداشتم و باز کردم و پارچه سبزش را برداشتم گفتم این پاکت 5 تومان قیمتش است دستت باشد گفت این پاکت را به من پس نده شعور هم خوب چیزی است آخر تبرکی باید یک ادب و آدابی هم داشته باشد حالا پارچه‏اش را بر می‏داری پاکتش را پس می‏دهی که چی؟ دیدم راست می‏گوید پارچه تبرکی باید یک ادب و آدابی هم داشته باشد به ما گفته‏اند وقتی می‏خواهی نماز بخوانی یک خورده حریم نگه دار برای نماز اول یک خورده اذان بگو اقامه بگو بعد از نماز هم یک خورده بنشین همینطور مثلاً می‏گوید نخود خریدی؟! برو در را باز کن ببین کیه! الّله اکبر بسم الّله الرّحمن... بعد هم می‏گوید والسلام علیکم و رحمُة الّله و برکاته سفره با بیاور ببینیم اینکه نماز نشد که به همین خاطر این نمازها پرواز هم نمی‏کند. ببینید هواپیما که می‏خواهد پرواز کند یک خورده توی باند می‏رود یک خورده که رفت بعد اوج می‏گیرد وقتی هم که هواپیما نشست تا نشست موتورش را خاموش نمی‏کند وقتی که نشست باید یک مقداری موتور کار بکند شما قبل از پرواز یک مقدار اذان اقامه، توی باند برو بعد بگو الّله اکبر پرواز کن وقتی هم پروازت نشست یک مقداری دعا بخوان موتورت روشن باشد خلبانها هم قبل از پرواز یک خورده توی باند می‏روند و هم یک خورده بعد از اینکه هواپیما نشست موتورش روشن است این نمازهای ما که پرواز نمی‏کند همین است دیگر می‏خواهیم یکمرتبه بگوئیم الّله اکبر بعد هم والسلام علیکم آنوقت سر نماز هم دنبال همان حرف‌هایی هستم که قبل از نماز فکرش را می‏کردیم.
 دزد را دستش را قطع کن یکی گفت از اینجا قطع کن از مچ یکی گفت از آرنج گفتند از امام جواد (علیه السلام) بپرسیم امام جواد (علیه السلام) فرمود نه، نه از مچ نه از آرنج این چهار تا انگشتش را گفتند آقا شما می‏گوئید هر چه من می‏گویم از قرآن می‏گویم همین حرفی که می‏زنی 4 انگشت از کجای قرآن، گفت قرآن می‏گوید «وأن المساجد للّه» مساجد جمع مسجد، مسجد یعنی جای سجده جای سجده «أن المساجد لّله» جای سجده مال خداست و این دزد حالا گر چه دزدی کرده ولی می‏خواهد نماز بخواند نماز که می‏خواند ما در نماز 7 جای بدنمان باید روی زمین باشد یکی هم کف این دوتا دست است اگر شما از اینجا قطع کنید کف ِ دستی برای سجده نداریم و قرآن می‏فرماید سجده گاه مخصوص خداست پس کف دستش را برای خدا بگذارید «وأن المساجد لّله ». یک کسی از امام جواد (علیه السلام) سوال کرد که یک نفر در مکه... مکه که می‏خواهند بروند فرسخ‏ها به مکه باید آنچه لباس دارند بکنند یک لنگ سفید یک حوله هم روی دوش لباس احرام می‏گویند اینکه می‏گویند احرام یعنی تا اینکه این لباس را پوشیدی احرام از حرام است یعنی یک سری چیزها بر شما حرام می‏شود مثل اینکه در نماز می‏گویند تکبیرةالاحرام نمی‏گویند تکبیر، تکبیر که می‏گوئیم یعنی الّله اکبر اما وقتی می‏گویند تکبیرةالاحرام یعنی با الّله اکبر دیگر حرام می‏شود دیگر وقتی می‏گویی الّله اکبر حرام می‏شود دیگر نمی‏توانی حرف بیخودی بزنی، بخوری، بخندی، رویت را اینطرف و آنطرف کنی اینکه می‏گویند تکبیرةالاحرام یعنی با این تکبیر یکسری کارها بر تو حرام می‏شود آن هم می‏گویند لباس احرام یعنی این لباس را که پوشیدی یکسری کارها بر تو حرام می‏شود گفت آقا یکی از چیزهایی که حرام است شکار است گفت آقا ما در حال احرام شکار کرده‏ایم حکمش چیه؟ امام پرسید که شکار در حال عرض کنم که... این شکار آگاه بوده‏ای به قانونش یا آگاه نبوده‏ای قانون را بدانی یک حکم دارد ندانی یک حکم دارد همان دزدی که می‏گویند 4 تا انگشتش را قطع کن اگر دزد بگوید من مسئله‏اش را بلد نبودم اگر می‏دانستم که دست دزد را قطع می‏کنند دزدی نمی‏کردم دزد را دستش را قطع نمی‏کنند.
 دزدی را دستش را قطع می‏کنند که قانون را بداند قانون را می‏داند یا نمی‏داند این یک دفعه اولش بود و یا دفعه چندمش باز فرق می‏کند شکار پرنده بوده یا چرنده باز فرق می‏کند امام جواد (علیه السلام) کوچولو بود فرمود شکار کوچک بوده یا بزرگ شکار کننده برده بوده یا آزاد شکار کننده طفل بوده یا بزرگ شکار در شب بوده یا در روز شکار در اعمال حج بوده یا در اعمال عمره اصلاً طرف گیج شد گفت بابا ما یک چیزی پرسیدیم اینقدر نخ نخ‏اش کردی گفت بله هر کدامش یک حکمی دارد.
ناتوانی دانشمندان در برابر امام جواد علیه السلام
یکبار امام جواد (علیه السلام) را خواستند امتحانش کنند یک سوال فنی کردند جواب داد گفت خوب، طرف از علمای درجه یک زمان بود، گفت حالا من یک سوال می‏کنم می‏شود یک خانمی صبح ساعت 8 حرام باشد ساعت 10 حلال باشد ساعت 12 حرام باشد 2 بعدازظهر حلال باشد غروب حلال باشد آخر شب حرام باشد اصلاً گیج شد بعد امام فرمود بله یک همچین فردی هم داریم البته اینها مسائل روز نیست فقط امام اینها را داشتند برای اینکه طرف را حالش را بگیرند یک کسی اگر خیلی... گاهی وقت افرادی هستند... ما گاهی وقتها باید... توی خیابانها یک چیز هست که می‏گذارند برای اینکه ماشین‏ها تند نروند آره دست‏اندازی درست می‏کنند که... گاهی وقتها باید برای اینکه طرف خیلی تند می‏رود 2 تا 3 تا دست‏انداز جلویش که بگوئیم نه خیلی هم اینطورها نیست.کسی آمد پهلوی من چند شب پیش به من گفت که من بهترین کتابها را نوشته‏ام راجع به فلان مسأله بعد کتابهایش را به ما داد خوب آدم ملّا و محقق آدم... از روایات چیزهای خوبی درآورده بود از تاریخ از قرآن هم بود ولی خوب حالا... ما دو سه تا چیز برایش گفتیم گفت ِاه ِاه!!! من اینها را نمی‏دانستم گفتم بله اگر کسی وصل به قرآن بشود هیچ حرفی دیگر برایش هیچ مزه نمی‏کند امام رضا (علیه السلام) فرمود به 2 نفر (شَرِقا أو غَرِبا) به شرق بروید یا به غرب بروید حرف نویی ندارید جز اینکه نزد ما است یک سوال کرد که آقا شکار چطور است شب است یا روز قانون را می‏داند یا نمی‏داند بچه بوده یا بزرگ پرنده بوده یا چرنده در حج بوده یا در عمره برده بوده یا آزاد دفعه اولش بوده یا چندم نخ نخ شد خیلی چیز شد قرآن هم همینطور است.
 علامه طباطبایی در آیه 100 سوره بقره می‏فرماید این آیه یک میلیون و 200 هزار رقم معنا دارد اینکه می‏گویند اسلام بی روحانیت نمی‏شود البته من نمی‏خواهم بگویم هر روحانی خوب است ولی روحانی خوب، بدون روحانی خوب نمی‏شود آدم قرآن را بفهمد روحانی ملّا 7 جمع می‏شوند دور هم تفسیر درست می‏کنند من حالا اسمش را ببرم چون حالا زنده است نمی‏خواهم اسمش را ببرم یک کسی حالا... استاد دانشگاه هم هست خیلی هم مهم است کتابهای زیادی هم نوشته راجع به اقتصاد یک بحثی کرده که تاریخ اسکناس قبل از اسلام بوده از زمان... از زمان که بشر بوده اسکناس بوده می‏گویند به چه دلیل می‏گوید چون قرآن می‏گوید آدم و حوا توی بهشت که گندم خوردند لباسهایشان ریخت اینها از ورق جنت «ورق الجنة» یعنی از برگ باغ خودشان را پوشاندند یک برگی برداشتند و خودشان را پوشاندند. اصحاب کهف هم که از خواب بیدار شدند گرسنه شان بود گفتند «فابعثوا احدکم بورقکم هذه» این ورق را ببرید غذا بگیرید و بیاورید اصحاب کهف گفتند این ورق را ببر غذا بیاور معلوم می‏شود اسکناس بوده از خواب که بیدار شدند گفتند این ورق را بگیر و ببر و غذا بیاور «ورقکم هذه» پس معلوم می‏شود این اسکناس تاریخ اش از زمان آدم و حوا بوده این آقای بزرگوار قاطی کرده «وَرَقْ» یک معنا دارد «وَرِقْ» یک معنا دارد وَرِق یعنی اسکناس وَرَق یعنی برگ این معنای اسکناس هست اما نمی‏شود گفت حالا وَرِق که معنای اسکناس است پس وَرِقْ هم معنایش...
 یعنی گاهی وقتها یک حرکت پس و پیش کلی معنا را مثل دو شاخه برق و تلفن شکلش یکی است ولی دو شاخ تلفن را بزنیم توی برق و به عکس قاطی می‏شود) قرآن بدون اهل بیت نمی‏شود اصلاً حدیث داریم خداوند بعضی آیات را کلّی گفت تا مردم دستشان را توی دست پیغمبر و اهل بیت بگذارند قرآن فقط گفته طواف کنید اما چند تا؟ فقط باید اهل بیت بگوید گفت «اقیموا الصلواة» نماز بخوانید دو رکعت یا سه رکعت، رکعتهای نماز توی قرآن نیست باید پیغمبر بگوید قرآن قانون اساسی است کلیات را گفته ما نیاز داریم به اینکه دستمان را بگذاریم توی دست رهبر معصوم.
 خدایا تو را به حق آبروی امام جواد (علیه السلام) قسم‏ات می‏دهیم مشکلات عراق مشکلات افغانستان مشکلات همه مسلمانها را حل بفرما
 تو را به عزیز! که شب شهادتش است امام جواد (علیه السلام) قسم ات می‏دهیم مشکلات نظام جمهوری اسلامی مشکلات امت اسلامی را حل بفرما
 معرفت، مؤدت، اطاعت این سه تا درباره امامت ما سه تا چیز می‏خواهیم معرفت، مودت، اطاعت خدا روز به روز بر معرفت ما، مودت ما و اطاعت ما نسبت به خودت و اولیائت بیفزا
«والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته»
http://gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=404
۹۶/۰۵/۳۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی